دروازه‌های سپیده‌دم

رنسانسی دیگر پیش روی جهان است، یک رنسانس سوسیالیستی، رنسانس آزادی و برابری، رنسانسی برای بازگرداندن اختیار به انسان…

شبهای اسرارآمیز…


شبها این زیر زمین جای اسرارآمیزی میشه. صدای سوسکهای زیر سقف کاغذی، صدای بادی که از گوشه شکسته پنجره می زنه تو، ماشینهای تو خیابون که این موقع شب بعضا کامیونهای حمل زباله هستن. خش خش تختم که روش اینور و اونور میشم. همه اینها بخشی از یک سمفونی شبانس که من رو به اعماق خاطرات کودکیم می بره. امشب به خاطر صدای سوت یک قطار از خواب پریدم…

Comments are closed.