دروازههای سپیدهدم
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است، یک رنسانس سوسیالیستی، رنسانس آزادی و برابری، رنسانسی برای بازگرداندن اختیار به انسان…
درباره خودم
نام واقعی من سیاوش شهابی نیست اما تا زمانی که نوشتن با اسم و رسم واقعی خطر جانی برایم داشته باشد، اجبارا با همین اسم سیاوش می نویسم و اجالتا، شما هم من را با همین اسم خطاب کنید. من متولد زمستان ۱۳۶۳ در تهران هستم. دوران تحصیلات ابتدایی تا پایان دبیرستان را بخاطر شرايط خانوادگي تا سال ۷۷ در شهر سنندج گذراندم و سپس برای ادامه تحصیلات، كار و زندگي به تهران بازگشتم. از سال ۸۵ پس از آشنايي با حزب كمونيست كارگري، فعاليتهاي سياسيم را عليه جمهوري اسلامي ايران آغاز كردم. انقلابی که پس از انتخابات سال ۸۸ در ایران آغاز شد، روند زندگی و فعالیتهای سیاسی من را بطور کامل دگرگون کرد. نگاهم را به مبارزه سیاسی، چرایی و چگونگی اش را بطور کامل تغییر داد و کمونیسم و تغییر جهان را به یک فاکتور جدایی ناپذیر از زندگی ام تبدیل کرد. برای من، تغییر جهان فقط یک ایده و آرمان زیبا نیست. هدفی است که باید متحقق شود.
پس از یک اتفاق ناگوار امنیتی در زمستان ۹۰ مجبور شدم از تهران خارج شوم و در حال حاضر در شهری دیگر مخفیانه به زندگی و فعالیت سیاسی خود ادامه می دهم.
از سال ۲۰۰۶ وبلاگ نویسی سیاسی را هم شروع کردم و این سومین وبلاگ من بعد از فیلتر شدن دو وبلاگ دیگرم است. از آنجايي كه وقفه هايي بين وبلاگ نويسیم پيش آمد، و همینطور از بين رفتن وبلاگ اولم كه در سرور بلاگفا بود و اشتباه خودم در پاك كردن وبلاگ دومم در همین وردپرس دات کام، مطالب قبل از سال ۲۰۱۰ كه اينجا هست عموما در نشريه جوانان كمونيست منتشر شده است. مطالب ديگر را تا آنجا كه ممكن بود از راههاي ديگر توانستم بعضا پيدا كنم و اينجا قرار بدهم.
نام وبلاگ، برگرفته از نخستین آلبوم گروه انگلیسی بسیار موفق پینک فلوید، نی زن بر دروازه های سپیده دم است. از این رو این نام را انتخاب کردم که جامعه جهانی را در مقابل دروازه های بزرگی می بینم. دروازه ای که عبور از آن، سپیده دم تاریخ بشری است. Interstellar Overdrive و Astronomy Domine دو آهنگ مورد علاقه من از این آلبوم است. از میان دیگر آلبومهای این گروه، آلبوم اوماگوما، نیمه تاریک ماه، دیوار و ناقوص جدایی را بسیار دوست دارم و تعدادی از آهنگهای این آلبومها جزو فایلهای همیشگی دستگاه پخش کننده موسیقی ام هستند.
در یک شب تابستانی سال ۲۰۰۵، یک دوست قدیمی من را با حزب کمونیست کارگری آشنا کرد و متعاقب آن با مارکس. همان شب کتابی از زندگی نامه مارکس به من داد که در آن گوشه هایی از افکار و فلسفه او بیان شده بود. این منبع کافی نبود و من به دنبال اطلاعات بیشتر، منابع دیگری را از جمله «مانیفست حزب کمونیست»، «ایدئولوژی آلمانی» و «نقد فلسفه هگل» مطالعه نمودم. پیش از هر چیز، نه اندیشه های انتقادی مارکس به اقتصاد سرمایه داری، که نوع نگاه وی به فلسفه برایم جذاب و مهم بود. او برداشت تاکنونی از فلسفه را تفسیر جهان می نامد و مضمون تغییر را به جای آن می نشاند. جسارت ماركس براي دادن چنين تعبير جديدي از فلسفه، در نهايت به نقد نظام سرمايه داري رسيد. شرحي بر تزهای او را می توانید در این پست بخوانید.
من از پاییز ۲۰۰۸ طی انتخاباتی، به عضویت دفتر مرکزی نهاد کودکان مقدمند، نهاد بین المللی دفاع از حقوق کودکان در آمدم و تا کنون هر چند با مشکلات فراوان، اما به فعالیتهایم در عرصه احقاق حقوق کودکان ادامه داده ام. بسیاری از فعالیتهای من در داخل ایران و بصورت علنی بوده و هست که در حال حاضر امکان بازگو کردن آنها نیست.
من به دین و خدا هیچ اعتقادی ندارم و اسلام را یک سال قبل از آشنایی با حزب کمونیست کارگری کنار گذاشتم و به مفهوم واقعی کلمه، یک آتئیست شدم. من ادیان و باور به خدا را برای جامعه مضر و بد می دانم. مطالعه تاریخ به مفهوم وقایعی که اتفاق افتاده و نه به عنوان ایدآلیستی که پشت سر گذاشته شده، بخصوص زمانیکه به مطالعه تخصصی تر این علم روی آوردم و متوجه مفهوم تلاش برای تغییر شیوه زندگی توسط انسان شدم و همینطور خواندن چکیده ای از کتاب منشا انواع، اثر چارلز داروین که در یکی از قفسه های بخش مرجع کتابخانه عمومی شهر سنندج خاک می خورد، کمک بزرگی در تغییر نگرش من به دنیای پیرامون داشت.
اولی باعث شد تا درک من از تاریخ و پدیده مذهب به عنوان امری ساخته و پرداخته دست بشر کامل شود. به این معنی که ضعف در مقابل طبيعت و آشفتگی روابط اجتماعی اش، ترس از طبيعت يا بی توجهی به آن، ناتوانی در تحليل روابط اجتماعی يا بی اهمیت پنداشتن آنها، انسان را بر آن داشت تا با آفريدن تصورات خيالی سعی کند نيازهایش را در جامعه بر آورده کرده و آنها را وقف اين حقيقت موهوم کند و در مقابل آفريده های خود زانو بزند. انسان برای همین نگاه ساده بود که ابتدا به طبیعت و سپس به اوهام فرازمینی متوصل شد. ريشه ی اين آفرينش در نياز عملی انسان برای يافتن سمت و وسوی خود – كه به نوبه اي از شرايط تنازع بقا ناشی می شود – نهفته بود.
و دومی یعنی کتاب منشا انواع، نوری پر توان بود بر آخرین لکه های سیاه اندیشه های مذهبی من. داروین در این کتاب نظریه فرایند تکامل موجودات زنده را ارائه کرد. بیان نظریه داروین در مورد تکامل انسان به زبان ساده چنین بود:» بنابر شواهد یافت شده فسیلی از یک تنه اصلی، دو شاخه مجزا تکامل یافتند که از یک شاخه میمونهای امروزی و از شاخه دیگر انسان ریختها به وجود آمدند. انسان امروزی یکی از شاخه های فرعی بسیار تکامل یافته این شاخه دوم است.» دقیقا با ادامه مطالعه بخصوص مباحث مربوط به تکامل انسان از این به بعد، من کاملا دین و باور به خدا را کنار گذاشتم و یقین پیدا کردم چنین چیزی تنها در ذهن انسان وجود دارد.
اما،
من کمونیستم و هدفم و حزبی که (حزب کمونیست کارگری ایران) خود را عضو آن می دانم، انجام انقلاب کارگری است. انقلابی که به تمامی مصائب ناشی از نظام سرمایه داری، فقر و محرومیت، تبعیض و نابرابری و اختناق و سرکوب، جهل و خرافه و عقب ماندگی فرهنگی، بیکاری و فساد و جنایت، پایان میدهد. برای من، همانگونه که مارکس می گوید، کمونيسم مقررات مشخصى نيست که بايد برقرار شوند، ايده آلى نيست که واقعيت بايد خود را با آن تطبيق دهد. ما کمونيسم را به آن جنبش واقعى اطلاق ميکنيم که ميخواهد اوضاع موجود را تغيير بدهد. نظرات من در مورد مفهوم انقلاب را می توانید در این پست بخوانید.
این البته فقط اندیشه من نیست و فکر می کنم تغییر دنیا و اینکه انسان می تواند جور دیگری زندگی کند، خواست همه افراد باشد. هر چند نوع نگاه يا برنامه مان براي اين كار احتمالا متفاوت است. اما شما یک کمونیستید! شاید خودتان ندانید ولي به قول منصور حکمت، زيپ پوست هر انسان منصفى را باز کنيد يک کمونيست را ميبينيد که ميخواهد از آن بيرون بيايد. در وجود تک تک ما سوسياليستهاى پرحرارتى نهفته است که ميخواهد از اين قالب بيرون بزند. از قالبهايى که هيچکدام از آنها از بدو تولد همراه ما نبودهاند. قالب نژادى، قالب مذهبى، قالب ملى، قالب قومى، قالب سنى، قالب جنسيتى، هيچکدام اينها هويّت ما را در بدو تولّدمان شکل ندادهاند. آن سوسياليسم درونى ما، آن آدم سوسياليستى که داخل پوست جلد ماست زير بار هويتهايى که در طول زندگيش برايش تراشيده ميشود، و هست در فضا، و شما ميبينيد، و هر روزه آنها را حس ميکنيد، مدفون است…
نوشته ها و نظرات من را می توانید در سایت روزنه و خودنویس نیز دنبال کنید.





