قربانیان خاموش!

حومه همدان، کارگاه کوزگری

کار در این کارگاهها خیلی سخت است، تمام وقت است و باید تمامی سال را در این کارگاهها کار کنیم. تازه حقوق کارگرای هم سن و سال من نصف بزرگترها است. آنها با ما قرارداد نمی بندن و حقوق را هم خودشان تعیین می کنن!

اینها حرفهای علیرضا نوجوان 13 ساله ای است که در یکی از کوزه گریهای همدان کار می کند. دوست کم سن و سالترش محمد، که حدودا 9 ساله به نظر می رسد و فشار کار او را نحیف و ضعیف تر کرده می افزاید: در اینجا باید زودتر از همه ساعت 5 صبح به کارگاه بیام و برای کارگرای بزرگتر صبحانه آماده کنم و ساعت 12 شب هم باید کارگاه را تمیز کنم! و در حالیکه با لکنت حرف می زند ادامه می دهد: اگر کم کاری از من ببینند هم حقوقم را کم می کنند و هم کتکم می زنند!

سارا نوجوان دیگری که در همین کارگاه کار می کند و در ساخت کوزه کمک می کند می گوید: این کارگاه نه نور دارد و نه هوا، نه دستگاه تهویه، هوا در زمستان اینجا خیلی سرد و در تابستان داغ می شود. کارفرما هم خیلی کم به اینجا می آید. به ازای ساختن هر کوزه یا گلدان 200 تومان می گیریم اگر در روز بتوانیم 5 تا گلدان یا کوزه درست کنیم روزانه 1000 تومان دستمزد می گیریم و باید از خانه هم غذا بیاوریم.

امین 8 ساله که باید پشت میز مدرسه باشد مشغول هل دادن فرغون بود. بدن ضعیف و لاغری داشت. هنگامی که از او سوال کردم چرا کار می کنی و چقدر می گیری ترسید و با لکنت و دستپاچگی جواب داد: پدر ندارم، مجبورم کار کنم، پول هم نداریم که درس بخوانم، اینجا کارگری می کنم. اشک در چشمهای امین حلقه زد،  سکوت کرد انگار دیگر نباید حرف می زد…

سنندج، تعمیرگاه اتومبیل

آرام که قدم برداری و با کسی کاری نداشته باشی، آرام که چشم بچرخانی و بایستی، چند لحظه بعد می بینی که زیر چشمی نگاهت می کنند. سیروان 14 ساله زیر سرمای 15 درجه، مشغول شستن ماشین است. باید ماشین را که تازه از زیر بتانه کاری بیرون امده تمیز کند و اماده تحویل نماید. ارسلان دوست هم سن و سالش که سعی داشت با قسمتی از آستین لباسش بینی اش را پاک کند می گوید: از صبح ساعت 7 کارمان را شروع می کنیم. قبل از اینکه بقیه بیایند باید محل را مرتب کنیم. آچار و پیچگوشتی ها را سر جایشان بزاریم و وسیله های بزرگ تر را جابه جا کنیم تا جلوی پا نباشند.

محمد 9 ساله که سطل بزرگی از روغن را جلویش گذاشته و مشغول تمیز کردن قطعات موتور اتوموبیل است  می گوید: پدرم کارگر ساختمانی است و چون خرجمان در نمی آید به عنوان پسر بزرگتر خانواده باید کار کنم. صبحها خواهر کوچکترم را می برم مدرسه و بعد می آیم اینجا و چیزهای توی موتور ماشین را با روغن تمیز می کنم. ارسلان ادامه می دهد: ما مجبوریم ساعات بیشتری از بقیه اینجا باشیم ولی می گویند شما کارتان هم کمتر است و هم راحتتر. برای همین حقوق کمتری می گیریم. کاری هم نمی توانیم بکنیم چون اگر چیزی بگوییم می گویند اگر نمی خواهی برو جای دیگر و بیرونمان می کنند. امنیتی هم در کارمان نداریم. همین چند وقت پیش چون شستن ماشینها کنار خیابان است، کم مانده بود کامیونی سیروان را زیر بگیرد. مشکلی پیش نیامد ولی از دست صاحب کار کتک خورد که چرا حواسش را جمع نمی کند!

وضعیت بهداشت تعمیرگاه تقریبا صفر است. کارگران دستشان را با کمی خاک رس، آب و بعد هم صابون تمیز می کنند که در واقع چندان تاثیری در از بین بردن میکروبها و زدودن رنگ و روغن از دستشان ندارد. این در زمستان بیشتر کم سن و سالها را ناراحت می کند. مشتی خاک و آب سرد، مثال سوزنی که به پارچه می زنند، دستان ضعیف کارگران را می شکافد. یکی از کارگران بزرگتر می گوید در زمستان از سوزاندن چوب درختان خود را گرم می کنیم چون هیچ امکانات گرمایی از طرف کارفرما تهیه نمی شود. در تابستان هم مجبوریم زیر نور آفتاب و در گرما به کارمان ادامه دهیم چون اینجا سایه بانی ندارد. حالا سیروان می تواند خوشحال باشد چون هنگام شستن اتومبیلها می تواند خود را خنک کند!…

تهران، گاراژی در جاده خاوران

محلي که نان خشکي ها يا پلاستيک جمع کن ها آنچه را از آهن، نان خشک و پلاستيک جمع کرده اند به اينجا مي آورند. سرپرست يا صاحب دستگاه، گوني هاي کارگران را به نوبت بررسی مي کند. پلاستيک ها، آهن و نان خشک ها را جداگانه با ترازو مي کشد و جلوي اسم هر کدام از کارگرها در دفتر عددهايي را مي نويسد و بعدا بر اساس آن به کارگر ها پول پرداخت مي شود. دو آلونک درست بين دو کوه زباله، محل خواب و استراحت کارگران است. آلونکي که براي تن خسته کودکي که از صبح تا شب را در کوچه هاي شهر يک روند بین زباله ها را گشته و هر روز سعي مي کند براي دستمزد بيشتر زباله بيشتري جمع کند، حکايت هتل چهارستاره را دارد!

نزديک پانزده نفر در اين دو اتقاق دو در سه متري مي خوابند. لوازم اتاق همه از برکت وجود زباله هاي مردم شهر تامين شده، پتو، متکا، قوري و حتي پوستر هاي ستاره هاي فوتبال و بدن سازي و سينما که بر در و ديوار است. زباله نه فقط معيشت آنها را تامين مي کند بلکه ديوارهاي آلونک شان را هم سرپا نگه داشته.  ديوارهايي که از جنس ورقه هاي آهني و حلبي کهنه و زنگ زده، مقوا و کيسه نايلون است. در اين آلونک ها مگس ها حکمراني مي کنند. مگس هايي که هر روز در جویهای سياه رنگ آغشته به روغن و بنزین جاري بر زمين بيرون آلونک ها غلت مي زنند.

جلوي دهان و بيني ات را نمي گيري تا آنچه را که اين کودکان با آن زندگي مي کنند عميقاً تجربه کني و مسلماً آنچه استشمام مي کني بويي است که ما کمتر آن را تجربه مي کنيم. کوچک ترين پسر اين دستگاه کودکي 8 ساله به نام حيدر است و اهل افغانستان است. روزي تقريباً هشت هزار تومان در آمد دارد و اين پول از روزانه 20 تا 30 کيلو بار زدن کاغذ و مقوا گيرش مي آيد.

هرکول اين بچه ها پسري 14 ساله به نام هاشم است که روزي 70 کيلو بار مي آورد و 12 هزار تومان گيرش مي آيد. در اين دستگاه هرکس قوي تر باشد آهن جمع مي کند و پول بيشتري گيرش مي آيد و به قول بچه ها هاشم به چيزي غير از زباله هاي آهن دست نمي زند. بدون استثنا، همه کودکان دستگاه دوست دارند همانند هاشم قوي باشند و درآمد او را داشته باشند اما وقتي به آنها مي گويم به دليل کوچک بودن سن آنها مزد واقعي اين کار به آنها داده نمي شود، قبول نمي کنند و از درآمد خود خیلی هم راضي هستند…

*****

اینها نمونه ای از وضعیت به غایت ضد انسانی است که بر کودکان کار می گذرد. براساس برآورد کارشناسان سازمان يونيسف، تعداد کودکان کار خياباني در ايران از 400 هزار تا يک ميليون نفر تخمين زده مي شود اما مقامات رژیم اسلامی تعداد اين کودکان را در تهران 20 هزار و در کل کشور 200 هزار نفر برآورد می کنند! هر دو آمار غیر واقعی است. با یک نگاه و یک جمع بندی ساده، می توان دریافت آمار واقعی کودکان کار در ایران چیزی بسیار فراتر از این ارقام است. از آنجایی که هیچ مرجعی به شکلی دقیق و حساستر وضعیت کودکان کار را بررسی نکرده، به همين دليل هنوز آمار مشخص و دقيقي از تعداد کودکان کار در ايران وجود ندارد. بسياري از کارگاه ها و کارفرمايان در سراسر ایران کودکان را به دليل پرداخت دستمزد پايين تر به کار مي گيرند تا از اين راه سود بيشتري را به دست آورند. کار کودکان عمدتا ناشی از فقر خانواده های کارگری، فقدان یا نامطلبو بودن مراکز آموزشی و بخصوص بی توجهی و بی تفاوتی حکومتها به وضعیت معیشتی انسانها است.

این کودکان در شرایط بسیار نا مطلوب از نظر تغذیه، بهداشت و انجام کارهای خطرناک و حاد به سر می برند. آنها می توانند به راحتی بازیچه دست بزهکاران حرفه ای اعم از سارقین یا باندهای توزیع مواد مخدر، باندهای قاچاق انسان و سوء استفاده جنسی قرار گیرند. همچنین عدم بهره گیری از آموزش و تحصیل علم و فن، قدرت رقابت با سایر کودکان در ایجاد یک زندگی سالم را هر جه بیشتر از این کودکان سلب می کند. بسیاری از این کودکان به معنای واقعی کلمه استثمار می شوند، کار نه تنها مانع تحصیل شان می شود بلکه بر سلامت جسمی و روانی آنها هم تاثیر منفی و مخرب می گذارد.

در کنار گزارشهای مربوط به وضعیت اسفبار کودکان کار، هر روز اخبار زیادی از قتل و کشتار و ظلم و تجاوز به کودکان در نقاط مختلف دنیا نیز منتشر می شود، از شرق دور تا غرب مهد دموکراسی حضرات، همه پر از ظلم و جنایت است. اين طرف دنيا كودكان به خاطر سود بیشتر در سرما به خود مي لرزند و تا حد مرگ استثمار می شوند و آن طرف دنيا كودكان به خاطر تخاصم دو قطب تروريستي دنياي امروز كشته مي شوند!

باید به اين دور باطل خاتمه داد. اول ماه مه نزدیک است و این مهمترین و بهترین روزی است که می توان در ان به استثمار و بی حقوقی کودکان کار اعتراض کرد. مدافعین و فعالین حقوق کودک باید از هم اکنون متحدانه و با یک برنامه و سازماندهی مناسب در این روز بزرگ، در کنار کارگرانی که به وضعیت خود معترضند، از حقوق کودکان، این قربانیان خاموش دنیای وارونه سرمایه داری دفاع کنند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s