انقلاب داروینی! (3)

در سال 1831 چارلز داروین یک دعوتنامه متحیر کننده از کشتی سلطنتی انگلستان دریافت کرد. از او خواسته شده بود تا بعنوان زیست شناس در یک سفر دور دنیا با این کشتی همراه شود. به همین علت بود که برای مدت پنج سال آتی داروین با خیال راحت توانست جزایر و سواحل آمریکای جنوبی را بررسی کند. ده ها دفترچه یاد داشت را پر کرد و صدها نمونه از سنگها، گیاهان و جانوارن مختلف تهیه کرد و آنها را برای مطالعه بعدی به منزل خود در انگلستان فرستاد.

او بعدها این سفر اکتشافی را «نادر ترین اتفاق مهم زندگی» خود نامید که مسیر کاری او را مشخص کرد. داروین با کشفیات و بررسیهای خود در طی این سفر بود که به نتایج خیره کننده ای در علم زیست شناسی رسید. شواهدی که از این سفر دور دنیا بدست آورده بود برای مابقی عمر او زمینه های تحقیق و تفحص را فراهم کرده بود.

چارلز، با مطالعات خستگي ناپذير خود عاقبت به کيفيت اصل انواع پي برد. چگونگي و تحقيق و مطالعه درباره زندگي موجودات زنده با انواع گوناگون، کليد حقيقت را بدست داروين داد و درک کرد که تغييرات لازم معمولا در انواع حيات نمودار مي شود. داروين در خاطراتش مي نويسد: «در جزيره پرندگانی زندگي مي کنند که نژاد آنها يکي است اما انواعشان با هم فرق دارد. روش زندگي خزندگان و پرندگان و ساير حيوانات از جزيره اي به جزيره ديگر متفاوت است، اما يک اصل تشابه در ميان همه آنها به چشم مي خورد. اگر تمامي آفرينش و خلقت در يک زمان بوجود آمده است، اين سوال پيش مي آيد که چرا در انواع موجودات زنده اختلافاتي ديده مي شود؟» داروين فهميد که تشابه و اختلاف در ساير موجودات زنده هنگامي مفهوم دارد که اينها از اجداد خود خصوصيتهايي به ارث برده باشند و بعد در دوره تکامل تغييراتي در آنها طي شده است.

به اين ترتيب، ريشه تئوري تکامل تدريجي در ذهن داروین شکل گرفت. به عقيده او در انواع موجودات زنده تغييراتي ديده مي شود. اين يک حقيقت محض بود، اما چه عواملي موجب اين تغييرات شده و چگونه اين اتفاق افتاده؟ اين پرسش تا سال 1838 که کتاب «رساله اي درباره جمعيت» نوشته اقتصاددان معروف انگليسي مالتوس، را مطالعه کرد در ذهن او باقي بود. مالتوس، عقيده داشت که انسان طبق تصاعد هندسي زاد و ولد مي کند و فرآورده هاي غذايي طبق تصاعد حسابي افزايش مي يابد و از اين رساله تحقيقي نتيجه گرفت که انسان بايد جلو ازدياد نسل را بگيرد و گرنه جمعيت کره زمين آنقدر زياد خواهد شد که غذاي کافي به همه نخواهد رسيد. اين نظريه، توجه داروين را به خود معطوف کرد و دريافت که چگونه و چرا موجودات زنده از نسلي به نسل ديگر تغيير مي کنند. داروين معتقد بود که حيوانات اهلي از موجوداتی هستند که مي توان در نژاد و نسل آنها صفات و خصوصيتهاي دلخواه بوجود آورد.

انسان صفات مورد دلخواه را در حيوانات اهلي به اين ترتيب بدست آورد که بعضي از آنها را که صفات دلخواهش را نداشتند وادار به کاهش زاد و ولد کرد و بعد حيواناتي را که داراي صفات انتخابي بودند پرورش داد و نسل آنها را زيادتر کرد. داروين، مشاهده کرد که در انواع حيوانات وحشي نيز اختلافهايي پيدا شده است. در اينجا باز اين پرسش مطرح مي شود که چگونه انتخاب بدون کمک و دخالت دست انسان صورت گرفته است؟ نظريه مالتوس بار ديگر داروين را به خود آورد. انسان ناگزير است براي ادامه حيات غذا تهيه کند و براي رسيدن به اين خواست خود به نحوي با محيط و طبيعت بجنگد و برآن غلبه کند. حيوانات وحشي داراي اين خصوصيات هستند. اگر غذا بقدر کافي در دسترس نباشد تنها حيواناتي قادر به ادامه حيات خواهند بود که حريف سرسخت طبيعت باشند. اصل انواع، يگانه کليد کشف تغييرات يکنواخت در انواع بود. داروين درباره تنازع بقا مي گويد: «اختلافهاي مناسب تثبيت مي شوند و اختلافهاي ناياب از بين مي روند و در نتيجه انواع جديدي بوجود مي آيند.»

داروين مدت بيست سال براي اثبات تئوريهايش که در مسافرت با کشتی بيگل روي آنها مطالعه کرده بود، مدارک لازم را گردآوري کرد. در سال 1855 زيست شناس انگليسي آلفرد راسل والاس رساله اي با عنوان »قوانين و اصول انواع جديد» منتشر ساخت. بيشتر مطالب اين مقاله شباهت زيادي به تئوريهاي داروين داشت که هنوز آنها را بچاپ نرسانده بود. در سال 1858 والاس رساله اي دیگر از تحقيقات خود را بنام «تمايل تغييرات انواع از منشاء اصلي» براي داروين فرستاد. داروين پس از مطالعه مقاله والاس، متوجه شد که اين چکيده اي از نظريه هاي او در باب تکامل است که به شيوه ای ديگر، همان نقطه نظرها را دنبال مي کند. سپس تصميم به چاپ پژوهشهايش گرفت و در سال 1858 بود که کتاب والاس به همراه تئوريهاي داروين در انجمن لينه لندن خوانده شد. کتاب معروف «منشاء انواع» داروين نیز یک سال بعد بچاپ رسيد.

چارلز کتاب خود را با بررسیهای موشکافانه ای بر روی حیوانات اهلی آغاز می کند. ابتدا تغییر انواع در اثر اهلی شدن را با بررسی علل قابلیت تغییر شرح می دهد و سپس به سراغ تغییرات طبیعی، تنازع بقا، انتخاب طبیعی و در نهایت تجزیه و تحلیل شرایط و قوانین تغییر گونه ها می رود. او شواهد زیادی درباره این نظریه که جانوران در طول زمان تکامل یافته اند ارائه می کند. زیست شناسان در دهه های بعد، در جست جوی شواهدی برای تایید این نظریه بودند که بدون کشف هیچ شاهد مخالفی در رد این نظریه، بارها و بارها تایید کردند که تکامل به این مفهوم روی داده است. یادآوری این نکته بد نیست که این نظریه که جهان محصول یک فرایند تکاملی همیشگی است، برای اولین بار توسط داروین ارائه نشده ولی با این حال در میانه سده 19، با وجود نوشته های برخی از فلاسفه و زیست شناسان برجسته آن زمان، عقیده اکثریت بر این بود که جهان پایدار و بدون تغییر است اما شواهد فراوانی که داروین ارائه کرد، به قدری قاطع و قانع کننده بود که در عرض چند سال اکثریت زیست شناسان، حتی برخی از مخالفین سرسخت داروین، نظریه تکامل را به عنوان یک اصل پذیرفتند.

داروين، تئوري خود را به تفضيل شرح داد و درباره کليات زمين شناسي و موقعيتهاي جغرافيايي گياهان و جانوران بحث کرد. او پس از ارائه مشاهدات و مدارک خود در بخشی از کتاب می نویسد: »جای هیچ شکی نیست که بسیاری از انواع صرفا از طریق تغییرات تدریجی تکوین یافته اند. انواع و حتی جنس های موجود در تیره های عدیده ای چنان با یکدیگر قرابت دارند که تمیزشان از یکدیگر آسان نیست. در هر قاره از شمال تا جنوب، از نواحی پست تا سرزمینهای مرتفع و غیره با انبوهی از انواع همانند یا نزدیک به هم مواجه می شویم که اگر این همسانی را در میان ساکنین دو قاره منفصل ببینیم، حق داریم چنین بیندیشیم که در گذشته دو قاره بهم متصل بوده اند.»

همانطور که پیشتر گفته شد، با انتشار »منشاء انواع»٬ جامعه قرن نوزدهم به شدت متشنج شد و داروین از هر سو مورد حمله کلیسا و حتی گروهی از دانشمندان قرار گرفت. داروين توجهي به سر و صداها و اعتراضهاي بي پايه نداشت و نقطه نظرات خود را با علاقه هر چه بيشتر پيگيري مي کرد. در سال 1860 در اجتماعي از پيشرفتهاي علوم انگلستان، شعارهايي بر ضد داروين خوانده شد. اسقف اعظم آکسفورد بروي سکوي خطابه رفت و بي رحمانه به داروين و همکارش توماس هاکسلي حمله برد و آنها را به باد تمسخر گرفت. اسقف پرسش خود را اين طور مطرح کرد که آيا پدر بزرگ يا مادر بزرگ آقاي هاکسلي از ميمون هستند؟ و هنگامي که هاکسلي در پاسخ گفت که: «ترجيح مي دهد جدش ميمون باشد تا یک اسقف» ناگهان جلسه به هم خورد و هياهويي به پا شد.

داروین بعدها در چاپ دوم کتاب، در پاسخ به منتقدین، این پاراگراف را در فصل هفتم کتاب (در ترجمه فارسی که من در اختیار دارم، این فصل چون در چاپهای جدید انگلیسی به انتهای کتاب منتقل شده، فصل پانزدهم »منشاء انواع» را شامل می شود) می نویسد:» هر کس که بپذیرد یک گونه قدیمی در اثر گرایشی درونی بطور ناگهانی دگرگون شده، برای مثال صاحب بال شده، علارغم هر گونه قیاسی، الزاما مجبور به قبول این است که تمام آحاد و افراد نوع مزبور بطور همزمان دچار چنان تغییری شده اند. لذا هرگز قادر به انکار این نیست که چنان دگرگونی ناگهانی با تغییری که اغلب انواع از سر گذرانیده اند تفاوت بسیار دارد. و نیز مجبور به قبول پیدایش ناگهانی سازمانهای بسیاری در هر فرد است که به حد اکمل با بخشهای دیگر پیکر و با شرایط پیرامون تطابق و سازگاری یافته اند و هرگز نخواهد توانست که حتی سایه تفسیری برای چنین انطباق های بغرنج و عجیب و زیبا به دست آورد. مجبور به قبول این خواهد بود که دگرگونی های ناگهانی مذکور در جنین کوچکترین اثری بر جای ننهاده است. به نظر من، قبول تمام نتایج ناگزیر دگرگونی ناگهانی که قبلا شرح داده شد، ترک میدان علم و پناه بردن به دامن خرافات است.» امروزه دیگر تکامل تنها یک نظریه نیست بلکه واقعیتی است مستند.

در بسیاری از مقالات و کتب این رسم متداول شده که از عبارت انقلاب داروینی استفاده کنند. این عبارت که من هم آن را بکار بردم، شاید کمی مبهم باشد اما مجموعه اندیشه ها و نظریات داروین، تا کنون منجر به چندین انقلاب فکری شده است. به خصوص دو تا از آنها به خوبی شناخته شده هستند. اولی این که داروین با آوردن انسان در درخت تکاملی و قرار دادنش در یکی از شاخه های نیای مشترک، موقعیت ممتاز انسان را در طبیعت که از سوی کتب دینی و نوشته های تقریبا تمام فلاسفه به او واگذار شده بود، از او پس گرفته و به تعبیری انسان را از سلطنت خلع می کند. به این اعتبار، این حقیقتا یک مفهوم انقلابی بود. دومی گزینش طبیعی بود.

داروین گزینش طبیعی را با نظریه تکاملی که به همان اندازه از دقت علمی برخوردار بود پیوند زد و توجه همگان را نسبت به آن برانگیخت. نظریه داروین برای نظم ظاهرا کاملی که در طبیعت زنده مشاهده می شود٬ دلیلی قاطع بیان کرد یعنی سازش موجودات زنده با یکدیگر و محیط زیستشان. بدیهی است که نظریه گزینش طبیعی٬ انقلابی ترین مفهومی بود که توسط داروین مطرح شد. به حق می توان گفت که نظریه گزینش طبیعی قادر است انقلاب داروینی دیگری را نیز پی ریزی کند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s