انقلاب داروینی! (4)

میمون چگونه انسان شد؟

تا کنون ما درباره داروین و انقلاب عظیم فکری که او با نظریه تکاملش به راه انداخت آشنا شدیم. دیدیم که چگونه با بررسیهای فراوان و موشکافانه به ارايه نظریاتش دست زد و در نهیات با قسمتی از تحولاتی که نظریات او به دنبال داشت آشنا شدیم. از این پس می خواهیم تا جور دیگری به نظریه تکامل داروین و آن هم بیشتر بخش مربطو به تکامل انسان صحبت کنیم. تصور سنتی که از این نظریه وجود دارد٬ تصویر میومی را به ما نشان می دهد که رفته رفته به شکل انسانهای امروزی در می آید. این تصویری بسیار و خلاصه و البته تقریبا نادقیق از پروسه تکامل انسان را به دست می دهد. ما می خواهیم این بخش را با هم پیگیری کنیم.

همانطور که گفته شد٬ داروین اولین نویسنده ای بود که به صراحت اعلام کرد تمام موجودات زنده٬ حتی انسان در فرایند پیوسته ای از انشعاب، از اجداد مشترک منشا گرفته اند. او با استناد به دلایل و شواهد فراوان قوانین تکامل موجودات زنده را کشف کرد و فقط او توانست مانند یک فرد ماتریالیست ثابت کند که دنیای جانداران بدون تغییر نیست و از ساده به پیچیده تکامل پیدا می کنند. داروین ثابت کرد جانداران مختلف و کاملی که امروز ما می بینیم٬ از آغاز پیدایش کره زمین به شکل امروزینشان نبوده اند. ابتدا جانداران ساده و تک سلولی پدید آمده وآنها نیز رفته رفته تکامل یافته و جانداران کاملتری پدید آمده اند. امروزه این نظریه با آزمایشها و مشاهدات فراوان به اثبات رسیده است.

داروین بعد از وارد کردن انسان در درخت تکاملی جانداران در اثر »منشاء انواع»٬ در کتاب بعدی خود »پیدایش انسان»٬ با سعی هر چه تمامتر پیدایش انسان از دنیای حیوانات٬ یعنی میمونهای بینی باریک را اثبات نمود. بنابر این نظریات٬ هیچ فرق اساسی بین عواملی که در پیدایش انواع مختلف حیوانات نقش داشتند و عواملی که انسان را بوجود آورده وجود ندارد. یا صحیح تر بگویم اهمیت بزرگی که تغییرات انتخاب طبیعی در پیدایش انواع مختلف حیوانات دارد٬ در پیدایش انسان نیز واجد اهمیت است. تغییرات جسمی و روانی که در بدن میمونهای بینی باریک روی داد٬ دارای اهمیت فوق العاده ای است. افرادی که در نتیجه این تغییرات برتری بدست آوردند٬ در طول تاریخ بواسطه انتخاب طبیعی محفوظ مانده و بدین ترتیب انسانهای امروزی پا به میدان گذاشتند.

تغییراتی که در یکی از این جانداران روی می داد٬ بر روی دیگر افراد نیز تا حد معینی انعکاس میافت. اجداد انسان در زندگی روزانه شان٬ در اثر احتیاج٬ با بعضی از اعضای بدن خود بیشتر کار کرده و با بعضی کمتر یا اصلا مورد استفاده ای برایشان نداشت در نتیجه تغییرات بزرگی در بدنشان بوجود آمد. جای هیچ شکی نیست عواملی که داروین در نظریاتش به آنها اشاره می کند٬ در دورانهای اولیه پروسه تبدیل شدن میمون به انسان یعنی دقیقا در مراحل قبل از انسان٬ دارای اهمیت بزرگی بوده اند.

به طوری که قبلا اشاره شد٬ در زمانهای گذشته مناطق زندگی میمونهای انسان شکل از جنگلهای انبوه پوشیده شده بود و در نتیجه تغییرات زمین شناسی و جغرافیایی٬ رفته رفته این جنگلهای انبوه از بین رفته و این موجودات مجبور شدند مکان زندگی خود را از درختان به روی زمین منتقل کنند. دستان این حیوانات زمانی که رو دختران بودند٬ کارهای فوق العاده ای را انجام می دادند و تواناییهای فراوانی به انها داده بودند اما این توانایی ها بر روی زمین دیگر موثر نبود. انسان که همچون دیگر موجودات زنده ناگزیر به تلاش برای بقا و نیازمند غذا و پناهگاه بود٬ به تدریج در خود تغییراتی را مشاهده نمود.

آزادی دستها یا پاهای جلویی هنگام راه رفتن٬ نقش عمده ای در یافتن مهارت ابزار سازی به انسان داد. مغز انسان به عنوان عامل اصلی محرک توانایی های فرد٬ تکنولوژی را به ارمغان اورد و این باعث شد تا هیچ موجود دیگری به جز انسان نتواند محیط اطراف خود را برای زندگی آن هم در وسعت و تنوعی بسیار زیاد به خدمت بگیرد. سخن گفتن که یکی دیگر از ویژگیهای گونه انسان است وسیله بی نظیری برای مبادله اطلاعات و تجربیات می باشد. این یکی از نیازمندیهای اصلی زندگی اجتماعی برای اجتماعی ترین موجود کره زمین یعنی انسانهای نخستین است.

ایستادن بر روی دو پا مهمرین پدیده جسمانی بود که در اجداد انسانها روی داد و تغییر شکل ساختمان ستون مهره ها را به دنبال داشت. این تغییر شکل٬ در مراحل بعدی تغییرات تکاملی در سیستم عصبی و امکان بزرگتر شدن حجم جمجمه را پدید اورد و رشد اعجاب انگیز مغر را ممکن ساخت. از طرف دیگر این تغییر٬ آزاد شدن دستها را نیز به دنبال داشت و تغییرات بعدی در فرم ساختمان دست٬ کارایی آن را به شدت افزایش داد. در این مرحله ما با موجود جدیدی سرو کار داریم که نه انسان کامل است و نه دیگر میمون که در علم انسان شناسی به آن انسان کارگر و یا دقیقتر انسان ریخت راست قامت ابزارساز می گویند که از ظهور انها تقریبا 2 میلیون سال می گذرد.

داروین این مرحله را که در آن انسان به ابزار سازی روی آورد را٬ وسیله ای برای دفاع جنگی دانست و نیاز به آزاد کردن دستها را علت ایستادن بر روی دو پا توصیف کرد. برای مدت طولانی نزدیک به 40 سال٬ این نظریه دست کم از سوی طرفداران داروین پذیرفته شده بود. اما داروین در نظریه خود دچار اشتباه بزرگی شده بود. داروین عامل موثر اجتماعی در مرحله گذار از میون به انسان را که همانا کار است نادیده گرفت و این دلیل اشتباه او است. بگذارید تا کمی بیشتر دقیق شویم.

نزدیک به 25 تا 12 میلیون سال پیش تغییرات ناگهانی جوی٬ آب و هوای بسیاری از نقاط زمین را دگرگون کرد. هوا در بیشتر نواحی گرم و درختی سرد شد و جنگلهای انبوه جای خود را به بیشه هایی با بوته ها و درختچه های کوتاه و اندک دادند. بسیاری از نقاط به کلی خالی از درخت و تبدیل به بیابان شدند. این تغییرات٬ بر سیستم حیات و روش تغذیه بیشتر موجوداتی که پیش از این وابسته به جنگل بودند٬ تاثیرات بنیادینی نهاد. اجداد انسانها که با ویزگیهای نخستیهای عالی از قبیل مغز بزرگتر و هوش بیشتر٬ همه چیز خواری در تغذیه و زندگی گروهی و از همه مهمتر قدرت تطابق محدود با محیط اطراف٬ آمادگی بیشتری برای بقا و  تکامل داشتند٬ با ظرایط جدید زیست که موجب از میان رفتن بسیاری از موجودات شد٬ به نحو شایسته ای کنار امدند.

آنها مجبور بودند برای بقا در این شرایط جدید٬ دستها را بیشتر به کار گیرند چون جدا کردن دانه ها و میوهای اندک در فضای باز علاوه بر ان که تقیربا تمام وقت روزانه را می گرفت٬ نیازمند ایستادن بر روی پا و به کار گرفتن دستها بود. به این ترتیب دست نه تنها اندام کار٬ بلکه تکامل بیشترش محصول کار است. انگلس در اینباره می نویسد: » این حادثه در تبدیل میمون به انسان موقعیت برجسته ای دارد. روشنتر بگویم از آن روزی که میمونها تواسنتند روی دو پای خود بایستند و راه بروند٬ قدمهای قطعی و اصلی را برای انسان شدن بر داشتند. باید فهمید که این میمونها در مرحله نخست همچنان تحت تاثیر زمانی که بر روی درختان زندگی می کردند و در آن شرایط دستها انجام وظایفی دیگر را از پا درخواست می کرد٬ ولی بعد از آنکه روی زمین راه رفتند کمک دست را فراموش کرده و رفته رفته بطور قايم روی دوپا راه رفتند و در نتیجه این٬ قدم اصلی در گذار از عالم میمون به عالم انسان برداشته شد.»

دوران طولانی پیش از بلوغ در این موجودات نیز تقریبا یک سوم طول کل حیات موجود را شامل می شد. پس مسئولیت مادران در قبال نابالغین که در زمان طولانی تری وابسته به مادر بودند٬ افزایش یافت. آموزش رفتاری که در تمام نخستینهای عالی از طریق مادر به نوزاد و موجود نابالغ منتقل می شود و کسب تجربه که از طریق مادر و گروه به دست می آید٬ نقش مادرو گروه را برای بقا اساسی تر نمود. افراد نابالغ که دوران طولانی تری از حیات خودرا با مادر گذرانیدند٬ این نحوه جدید زندگی منطبق با شرایط جدید را به صورت رفتار جدید مانند ایستادن بر روی پاها و به کار گیری دستها برای بقا و تغذیه و تکثیر را از مادران می آموختند و به نسلهای بعدی نیز منتقل می کردند. علاوه بر این مادران ناچار بودند برای تغذیه خود و فرزندان زمان طولانی تری را بر روی پاها بگذرانند و نوزاد داران مجبور بودند وظیفه دفاع٬ فرار و تغذیه را در همان حالت ایستاده بر روی دو پا و به صورت هم زمان انجام دهند که این خود به کسب مهارت برای حفظ تعادل بر روی پاها و امادگی برای تغییرات بعدی در ساختمان لگن در انتهای ستون فقرات را به دنبال داشت.

به دلیل تغییرات در سیستم تغذیه٬ دندانهای آسیا پدید آمد و شکل فک و گونه ها آغاز به تغییر کرد. راست قامتی همراه با همه چیزخواری و دستهای آزاد شده و یاری دهنده٬ به انسان کارگر امکان داد که به رغم نقاط ضعف فراوان جسمانی بتوانند خود را با شرایط موجود تطبیق دهند و با تغییراتی در رفتار اجتماعی و فراگیری اکتسابی در فرایند تکامل ارگانیک نیز بی وقفه به پیش روند. این سیر تکاملی در بین تمام پیشینیان انسان تا رسیدن به نوع انسان هوشمند دانا همواره ادامه داشته است.

انسانهای کارگر در فرایند تکاملی انسان انقلابی عظیم شمرده می شود. ساخت و به کار بردن ابزار دست آورد عظیمی است که این موجودات به ان دست یافته و از این راه از سایر موجودات کرده زمین متمایز شده و راه پیروزی بر طبیعت و جهان اطراف خود را در سایه اموختن بر خود گشودند. کثرت تعداد انسانهای راست قامت ابزار ساز نشانه موفقیت این موجودات در مبارزه برای بقا و ازدیاد نسل به دلیل کیفیت زندگی گروهی و پی آمدهای آن به شمار می آید. کوچکی جثه٬ کوچکی سنگ ابزارها و بزرگی جثه بقایای فسیلی حیواناتی که در اطراف انها زندگی می کردند و به دست اینان شکار و خورده شده بودند٬ نشان می دهد که نه تنها کشتن که حتی تکه تکه کردن این حیوانات ار توان یک و یا چند تن هم خارج بوده است. بنابراین شواهد٬ انسانهای کارگر نه تنها به صورت گروهی زندگی می کردند که تهیه غذا را نیز مشترکا و به صورت گروهی سازمان می دادند.

حال ما با این پرسش مواجه می شویم که انسان کی اموخت تا دیگران را در غذای خود شریک کند؟ و یا چگونه آموخت یافته غذایی خود را بر روی یافته دیگران نهد و سپس هر کس از مجموع خوراکها به اندازه نیازش سهمی ببرد؟ پاسخ به این پرسشها ساده نیست و بر همین اساس نظریه های فراوانی هم داده شد اما جواب هر چه باشد٬ دست اورد این نوع زندگی٬ اصل بقا و ازدیاد نسل به شکلی تکامل یافته تر است


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s