27 شهریور، روز آزادی!

جمعه 27 شهریور، تهران پس از نزدیک به 100 روز مبارزه علیه حکومت اسلامی، با پشت سر گذاشتن تلخیهای بسیار از شکنجه و اعدام و تجاوز گرفته تا نمایشهای مضحک توابسازی که قرار بود همه را به خانه بفرستد، با شعار زنده باد آزادی و سرزنده تر به خیابان آمد. زنان و مردان بسیاری که برای گرفتن حق خود از زندگی، به خیابانها آمده بودند، خود را به مراکز اصلی تجمع در میدانهای هفت تیر و ولیعصر و بلوار کشاورز می رساندند. زنان در اول صف، دستان خود را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودند و اوباش بسیجی، با برافراشتن پرچمهایشان با نمادهای فاشیسم اسلامی، به صفوف مردم حمله ور می شدند. در مقابل مردم فریاد می زدند «شکنجه تجاوز دیگر اثر ندارد» ، «حکومت کودتا این آخرین پیام است»!

مردم با کف زدنهای ممتد و فریادی از خشم، فضای منطقه را در دست گرفته بودند. اوباش بسیجی و حزب اله که در بهت و گیجی به سر می بردند، برخی مواقع بی محابا به مردم حمله ور می شدند. مردم در مقابل، نه تنها خود را درگیر نمی کردند، تا آنجا که برایشان مقدور بود از هر نوع درگیری دوری می کردند.

بارها صفوف پراکنده گله های حزب اله و بسیج که عمدا جدا از هم حرکت می کردند، صفوف مردم را از هم می شکافتند اما در جایی دیگر دوباره مردم خود را متشکل کرده و به راهشان ادامه می دادند. همه یکصدا و با بلند کردن دستانشان به علامت پیروزی، شعار مرگ بر دیکتاتور، استقلال آزادی جمهوری ایرانی، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، مرگ بر دیکتاتور چه رهبر چه دکتر، سر می دادند. در این بین، عوامل حکومت و مشخصا عوامل وزارت اطلاعات که با موتور اینها را به ابتدای صفوف منتقل می کردند، شعارهایی منحرف از جمله یا حسین میر حسین، مرگ بر روسیه، مرگ بر شوروی، شعارهایی در حمایت از آیت اله های میلیاردر شکست خورده چون منتظری و کروبی می دادند و بعضا شعار مرگ بر کمونیست هم می دادند که بردی نداشت.

درست نرسیده به تقاطع قدس، جمعیت زیادی شعار آزادی برابری حکومت انسانی سر دادند. جوانان زیادی با شور این شعار را تکرار می کردند که مورد حمله انفرادی برخی عوامل لباس شخصی قرار می گرفتند اما دستگیر نمی شدند. «احمدی خائن، آواره گردی، کشتی جوانان وطن، آه و وا ویلا، مرگ بر تو مرگ بر تو» شعاری بود که قسمت «مرگ بر تو» با فریادی از خشم و کینه و با شدت از طرف مردم داده می شد. عده ای از روی سقف اتوبوسهای شرکت واحد بالا رفته و مردم را برای دادن شعارهای رادیکالتر ترغیب می کردند در مقابل عده ای هم بر سر مردم فریاد می زدند که شعار ندهید و مردم آنها را هو می کردند. روی اکثر اتوبوسهای شرکت واحد که گله های اوباش بسیج و حزب اله را می آوردند شعارهای تندی علیه حکومت نوشته می شد همچون مرگ بر خامنه ای، خامنه ای قاتل ولایتت باطله، ای رهبر دیکتاتور این آخرین پیام است و… به سرعت توسط مردم نوشته می شد حتی ونهای نیروی انتظامی که برای دستگیریهای احتمالی آورده بودند، از شعار نویسی جوانان در امان نبود.

مردم همچنان با شعارهای کوبنده و رادیکال به راه خود ادامه می دادند. با عبور از تقاطع، در مقابل مردم صفی از ارازل و اوباش بسیجی قرار گرفتند که به خاطر بیشتر بودن جمعیت، به گوشه خیابان رانده شدند و مردم راه خود را دوباره باز کردند. ابتدا اینها قصد داشتند تا از پیش روی مردم جلوگیری کنند اما با شعارهای کوبنده «شکنجه تجاوز دیگر اثر ندارد» مواجه شدند. همچنین شعاری که چون پتک بر سرشان می آمد، شعار «ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم» بود که در برخی مواقع باعث درگیریهایی بین مردم و بسیجیها می شد. بعد از گذشت از چهار راه، جمعیتی از بسیجیها در مقابل مردم قرار گرفتند. مردم از کنارشان رد می شدند و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر می دادند. جمعیت انگشتان خود را به نشانه پول به هم می مالیدند و در مقابل بسیجیها می گرفتند. عوامل بسیج نیز که کنترل خود را از دست می دادند، قصد حمله به مردم را داشتند که با مقاومت مردم روبرو می شدند.

حدود ساعت 11 جمعیت انبوهی راه خود را از خیابان 16 آذر به طرف میدان انقلاب باز کرد. نرسیده به خیابان انقلاب، اما نیروهای انتظامی و اوباش بسیجی به مردم حمله ور شدند. از هر طرف سعی داشتند جلوی حرکت مردم را بگیرند. مردم فریاد می زدند «نیروی انتظامی سبز توهم قشنگه»، «بسیجی واقعی باکری بود و همت». فرماندههان نیروی انتظامی دستور حمله به مردم را دادند. مردم بسياری افراد را از چنگ ماموران بيرون می کشیدند و فراری می دادند. در کمال قصاوت فرماندهان دستور قلع و قم مردم را می دادند. مامواران به طرف مردم حمله ور شدند که از حمایت بسیج هم برخودار بودند. درگیری شدیدی بین مردم و اوباش حکومتی در خیابان 16 آذر درگرفت. شعار مرگ بر دیکتاتور کل خیابان را به لرزه در آورده بود. چندین نفر در این درگیری زخمی و دستگیر شدند. مردم همچنان به راهشان ادامه می دادند که در ابتدای خیابان 16 آذر از بلوار کشاورز، صفوفشان توسط بسیجیها از هم شکافت و جمعیتی هم که در خیابان 16 آذر بود، مورد هجوم دوباره بسیجیها قرار گرفت. به طور کاملا واضح و نمایانی، بسیج و حزب اله از انواع سلاح سرد چون باتوم، زنجیر، خنجر و چاقو و کلت کمری استفاده می کرد که آخری، کمتر، اما برای تهدید انفرادی افراد کاملا مورد استفاده بود.

جمعیتی که در خیابان 16 آذر بود، راه خود را دوباره باز کرد و به بلوار کشاورز رسید و به صفی که مدتها در بلوار مانده بود پیوست. مردم همچمنان شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»، «ای رهبر دیکتاتور این آخرین پیام است» و… سر می دادند. نیروی انتظامی حدود یک ساعت از پیشروی مردم از بلوار کشاورز به طرف میدان انقلاب جلوگیری کرده بود. در این مدت، در اطراف مردم، جمعیتی از بسیجیها و حزب اله علیه مردم شعار می دادند که صدایشان در برابر فریادهای مردم کاملا گم می شد. مردم همچنان با شور فراوان همراه با کف زدنهای ممتد شعارهای تندی علیه حکومت می دادند. زنان در اول صف، همچنان شعار می دادند و از ماموران می خواستند اجازه پیش روی به آنها داده شود.

بسیج مساجد که در سواستفاده از کودکان در این گونه مراسمها ید طولایی دارد، با آوردن تعدادی کودک زیر 12 سال با لباسهای رزمی، به بلوار کشاورز و دادن پرچمهایی با نماد فاشیسم اسلامی به دستانشان، مردم را بهت زده کرد. در میان درگیریها، این کودکان که به حال خود رها شده بودند، در گوشه ای از خیابان حیرت زده و با ترس به کتک خوردن مردم توسط عوامل بسیج و نیروی انتظامی نگاه می کردند.

رژیم که از ترس جرات اوردن نیروهای نظامی چندانی نداشت، بالاخره مجبور شد راه مردم را باز کند. مردم فوج فوج با روحیه ایی دو چندان و با کف زدنهای ممتد از خیابان کارگر، به طرف میدان انقلاب به راه افتاد. جوانان شعر یار دبستانی می خواندند و دستهای همدیگر را به نشانه اتحاد گرفته بودند و برخی شعار می دادند «وای به روزی که دانشگاه باز بشه»!

نرسیده به چهار راه نصرت، جمعیت پاهای خود را به زمین می کوبید. با شعارهایی کوبنده جمعیت عزمش را برای زیر پا له کردن کل بساط حاکمیت اسلام جزم کرده بود. «رهبری رهبری این آخرین پیام است»! جوانان شعار آزادی آزادی سر می دادند. «مرگ بر دیکتاتور چه رهبر چه دکتر»! هلیکوپتر نیروی انتظامی برای کمترل اوضاع و دادن راهکار برای سرکوب مردم، مدام در منطقه مانور می داد و هر بار که از روی سر مردم رد می شد، با هو شدن از طرف مردم مواجه می شد. دوباره شعار «آزادی برابری حکومت انسانی» توسط جوانان سر داده شد.

عوامل اطلاعات که در بین صفوف مردم بودند به محض سر دادن این شعار، مردم را از دادنش منع می کردند و به طرف سر شعار دهنده حمله می کرند و می گفتند نباید شعار تند داد که مردم بی توجه می شدند اما بخشی از جمعیت همراه با این ها، شعار یا حسین میر حسین سر دادند. هر چه مردم به میدان انقلاب نزدیکتر می شدند، عوامل حکومت نیز از تند تر شدن شعارها بیشتر هراسان می شدند. یک اتوبوس شرکت واحد را درست وسط خیابان کارگر اوردند که مردم دیگر پیش روی نکنند اما شعارها و حرکت مردم از کنار اتوبوس باعث شد تا اتوبوس را حرکت دهند. همچنان از پراکنده کردن مردم عاجز بودند. جوانان همچنان شعار «پول نفت چی شده خرج بسیجی شده»، «دولت کودتا استفعا استغفا»، «احمدی خائن، آواره گردی، کشتی جوانان وطن، آه و وا ویلا، مرگ بر تو مرگ بر تو» سر می دادند. مردم از روی پشت بامهای منازل بهت زده به خیابان نگاه می کردند و بسیاری از صف مردم فیلم می گرفتند و یا از روی پشت بام با دادن شعار از حرکت مردم حمایت می کردند.

جمعیت خشمگین با بارش باران همچنان راه خود را ادامه می داد. باریدن باران روحیه ای دو چندان به صفوف مردم منتقل کرد. مردم شعار می دادند «صل علی محمد اشک خدا هم در آمد»! هیچ طوری نمی شد این جمعیت را مهار کرد. شعار «ما انقلاب نکردیم تا به عقب بر گردیم»، تیری بود که به سمت نیروهای حکومتی شلیک می شد. خیابانهای تهران بعد از 30 دوباره شاهد سر دادن این شعار که مستقیما حاکمیت اسلام را نشانه می رفت بود. رژیم کاملا درمانده از حرکت مردم، بالاخره اوباش بسیجی اش را به جان مردم انداخت. ابتدا صفوف مردم را از چهار راه نصرت دوباره شکافتند و با زور کتک و باتوم مردم را با طرف بلوار کشاورز و خیابان جمالزاده فراری داده بودند. جمعیتی بالغ بر حداقل هزار نفر که جلوتر بود، بی خبر از این اتفاق، همچنان راهش را به سمت میدان انقلاب ادامه می داد که با یورش وحشیانه نیروهای انتظامی و بسیج از هر دو طرف مواجه شد.

سریع شعار «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» سر داده شد. جمعیت نمی خواست خیابان را ترک کند. پلیس از نوعی گاز استفاده کرد که به دنبالش سردرد شدید، سرگیجه و حالت تهوع را به دنبال داشت. برخی گیج شده و به زمین می افتادند. زنان و مردان با فشار زیادی در مقابل اوباش حکومتی مقاومت می کردند. جوانها شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای» و «بسیجی حیا کن کشورمو رها کن» می دادند. برخی که در ابتدای صف بودند به هر قیمتی در مقابل ضربات مشت و لگد و باتوم عوامل رژیم می ایستادند اما فشار به قدری بود که دیگر امکان مقاومت وجود نداشت. یا زیر ضربات باتوم بودند یا زیر دست و پا می افتادند. تعدادی که با ضربات باتوم زخمی شده بودند توسط مردم همراهی می شدند و به منطقه امن می رفتند. مردم به دور جوانی که زیر دست نیروهای انتظامی یکی از دنده هایش شکسته بود، حلقه زدند و او را از دست ماموران نجات دادند. به سختی نفس می کشید و بقیه سعی داشتند او را به بیمارستان برسانند.

بخشی از جمعیت به طرف خیابان جمالزاده از معترضترین محلات وقایع اخیر به حرکت درآمد، شعارها همچنان کوبنده و رادیکال علیه حکومت سر داده می شد. مردم به هر قیمتی می خواستند به میدان انقلاب برسند و شعارهایی کوبنده تر می دادند: ای رهبر کودتا ارتش سبز ایران آماده قیام است، دیکتاتور حیا کن سلطنت رو رها کن، خس و خاشک تویی دشمن ایران تویی، بسیجی حیا کن مفتخوری رو رها کن! جمعیت دوباره با عوامل حکومت درگیر شدند.

نیروی انتظامی همچنان در پی پراکنده کردن مردم بود که جوانان دوباره با شعار مرگ بر دیکتاتور در مرکز خیابان گرد آمدند. زد و خورد همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه به طرف مردم گاز اشکاور شلیک شد. هم زمان، جمعیت زیادی از گله های بسیج و حزب اله در خیابان امیر آباد، منتظر سرکوب مردم بودند تا با خالی شدن خیابان کارگر از مردم، به طرف میدان انقلاب سرازیر شوند. مردم راهشان را به طرف بلوار کشاورز باز کردند و همچنان قصد ترک خیابانها را نداشتند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s