انقلاب خشونت نیست، راه خلاصی از خشونت است!

متن سخنان حمید تقوایی در برنامه ١٠ دقیقه ای ٤ آذر ٨٨
یکی از ادعاها و حملات نیروهای ضد انقلابی و غیر انقلابی، به انقلاب و صف انقلاب، همیشه این بوده که انقلاب خشونت است، نباید دست به خشونت برد، باید مسالمت آمیز خواستها را دنبال کرد، باید نافرمانی مدنی کرد و غیره. این را همیشه گفته اند، همه جای دنیا ضد انقلابیون یکی از عرصه های حمله اشان به صف انقلاب همین بوده  و در ایران هم همیشه این گفته ها وجود داشته و امروز هم مشخصا در دل یک انقلاب جاری باز دوباره می بینیم همین موعظه ها دارد انجام می شود.  
 
به نظر من در دو سطح باید این مسئله را بررسی کرد. یکی اینکه همین صورت ظاهر بحث را گرفت و دید واقعا انقلاب خشونت است؟ وقتی می گویند انقلاب خشونت است معنیش چیست؟ و دوم اینکه برویم و ببینیم آیا از سر انسان دوستی و ضدیت با خشونت است که این حملات میشود و واقعا خشونت گریزی باعث شده اینها در مقابل انقلاب بایستند و یا واقعا مسئله یک چیز دیگری است؟ این را هم بررسی می کنیم. 
 
اول تا آنجا که به مسئله خشونت مربوط می شود، باید یک نکته را که تا حد زیادی توضیح واضحات است ولی بالاخره باید مطرح کرد اینجا روشن کنیم. فرض کنید یک قاتلی، ادمکشی، یک دزد و سارقی به خانه شما حمله کرده و شما و خانواده اتان را تحت انواع حرکات خشونت آمیز قرار داده. می کشد، میزند، شکنجه می کند، اموالتان را سرقت می کند. آیا اگر شما در برابر چنین سارقی دست به اسلحه ای ببرید، با چوبی با تفنگی با مشت به او حمله کنید، آن وقت آیا به کسی حق میدهید که بگوید آی خشونت متقابل شد، خشونت محکوم است و دست به خشونت نزنید؟! موعظه گرانی که در چنین موقعیتی خشونت متقابل را محکوم می کنند در واقع شریک دزدند و نه رفیق قافله. عملا در کنار آن کسی هستند که دارد می زند و می کشد.
در مورد انقلاب و در برابر حکومتی مثل جمهوری اسلامی هم دقیقا همینطور هست. یک حکومتی است که از هیچ جنایتی در حق مردم دریغ نکرده، از اعدامهای دهها و صدها هزار نفره تا شکنجه تا تجاوز در زندانها تا سنگسار و قطع دست و پا، به گلوله بستن مردم در خیابانها، سر به نیست کردن جوانها، تجاوز به دختر و پسر و در گلو خفه کردن هر فریاد آزادی خواهی و انسانی. این حکومت هر جنایت و توحشی را که در تصور می گنجید علیه مردم به کار گرفته است و امروز در برابر مردمی که بلند شده اند برای اینکه دقیقا در برابر این ماشین جنایت بگویند ما این را نمی خواهیم، بلند شده اند تا این ماشین جنایت را در هم بکوبند و کنار بزنند، یک عده موعظه میکنند که خشونت نکنید!
انقلاب خشونت نیست راه خلاصی از خشونت است. و این خشونت حاکم تنها در کشتارها و اعدامها و شکنجه ها خود را نشان نمیدهد. شما خود کشیها را در نظر بگیرید، جوانانی که به اعتیاد کشیده می شوند، دختران جوانی که به فحشا و تن فروشی کشیده می شوند، مواد مخدر، سرقت و دزدی، انواع بیماریهای روانی، افسردگیها، اینها همه گوشه هایی از جنایتهای این حکومت است و هر روزی که از عمر این حکومت منحوس می گذرد، بر دامنه این فجایع افزوده می شود. جامعه بلند شده که به هر طریقی که می تواند  خود را از شر این حکومت خلاص کند و دست زدن به تعرض، به زور، علیه چنین حکومتی اجتناب ناپذیر است. این حکومت نه با زبان خوش کنار می رود، نه با موعظه، نه با قانون و قانونیت نه با نافرمانی مدنی و نه با رای و انتخابات پارلمانی. این را سی سال است که دیده ایم. این حکومت را تنها با زور می توان پایین کشید و جامعه حق دارد و محق است و تنها راهش این است که با تمام قدرت علیه این حکومت تعرض کند.  
 
روزی خواهد رسید که ما باید دست به اسلحه ببریم. باید قیام کنیم. باید اینها را به زور پایین بکشیم. این جانیان به هیچ راهی دیگر دست از سر جامعه بر نمی دارند. و هر روز از حکومتشان معادل دها و صدها قربانی است. زن و مرد و پیر و جوان زیر چکمه های خون آلود این حکومت منحوس هستند. باید شر این طاعون را از سر این جامعه کم کرد و تنها راه، دست به تعرض زدن است. تعرض سیاسی و تعرض نظامی هر جا که ممکن و لازم است و ما به سرعت به این طرف می رویم. همین حالا در درگیرهای خیابانی جوانان بسیاری از موتورسواران بسیجی را گیر میاندازند، موتور را ازشان می گیرند و آتش می زنند، این راهی است که انقلاب در پیش می گیرد. 
 
و اما اجازه بدهید در مورد دوم هم که در واقع اصل مساله است نکاتی بگویم. درد واقعی اینها که  ژست خشونت گریزی به خود گرفته اند، چیست؟ مسئله بر سر نفس خشونت نیست. می دانید چرا؟ اگر واقعا اینها از خشونت بدشان می آمد، خودشان در این دستگاه خشونت نقشی ایفا نمی کردند. همه اینهایی که موعظه می کنند که دست به اسلحه نبرید یا دست به خشونت نبرید و باید مسالمت آمیز باشید، خودشان در راه انداختن این ماشین آدمکشی دست داشتند. یا امروز یا دیروز یا ده سال قبل یا پانزده سال قبل. از وزارت اطلاعات تا بسیج و زندانها، تا فرمان اعدامها در کردستان در دهه شصت، در همان سالهای اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی، حمله به دانشگاهها و هزاران جنایت افشا شده و افشا نشده دیگر. 
 
همه اینها معماران این ماشین خشونت هستند. کسی که از خشونت آنقدر ناراحت است و احساساتش جریحه دار می شود که به مردم می گوید در برابر این قاتلین خشونت نکنید، نمی تواند خودش در این برپا کردن این ماشین آدمکشی نقش داشته باشد و اینها همه نقششان این بوده است و هنوز هم آن دوران گذشته خودشان را محکوم نمیکنند.  
 
ممکن است بگویید خوب امروز سر عقل امده اند، آن دوران را پشت سر گذاشته اند ولی ما از هیچ کدام از اینها از کسی مثل موسوی نشنیدیم که محکوم کند اعدامهایی که خود ایشان وقتی نخست وزیر بود در زندانها اتفاق افتاد. در واقع قتل عامی که در زندانها شد. یا حمله به دانشگاه را ما از کسی مثل سروش که خودش معمار حمله به دانشگاهها بود ندیدیم که محکوم کند و یا حمله به کردستان و اعدامهای کردستان را. اینها خودشان جزئی از ماشین آدمکشی هستند و امروز اگر خشونت از طرف مردم را نهی می کنند و نفی می کنند و می گویند بد است دقیقا برای این است که نمی خواهند این ماشین آدمکشی از بین برود . خط شان اینست که صبر کنید یک تغییراتی تدریجی در حکومت می دهیم، کم کم، قدم به قدم درست می شود. دعوا اینجاست. دعوا میان مردمی است که می خواهند از شر این ماشین آدمکشی یکباره  و از پایه خلاص بشوند، کل این سیستم را پایین بکشند با کسانیکه وعده مرمت و تعمیر در همین ماشین ادمکشی را می دهند، می خواهند یک کمی خونها را از سر شمشیرش پاک کنند و با آن طرف لبه شمشیر حمله کنند. 
 
خوب «راه حل» اینها را هم دیدیم. در تمام دوره جناب خاتمی رئیس جمهور دیدیم قتلهای زنجیره ای شد، حمله به دانشگاه شد، هجده تیر پیش آمد، اعدامها و سنگسارها همه سرجای خودش بود. حتی «اصلاحات» مورد ادعای اینها فقط وعده و وعید است و به جایی نمی رسد. حتی همین تعمیرات ظاهری که اینها می خواهند در حکومت بدهند. همین تغییرات ظاهری که در رو نمای این حکومت می خواهند بدهند، این هم ممکن نیست و پوچ است. 
 
بنابراین مسئله بر سر خشونت یا عدم خشونت نیست. مسئله این نیروها، نیروهایی که در واقع مردم را از انقلاب منع می کنند، این هست که این نظام آدمکشی را اتفاقا نگه دارند. این خشونت مستقر شده قانونی شده، حاکم و دولتی در ایران را که هر روز هزاران قربانی دارد یا به صورت اعدامی، کشتار، شکنجه،  زندانی کردن یا اعتیاد،  تن فروشی،  افسردگی، خودکشی، و هزاران مصیبت دیگر. این حکومت جامعه را تبدیل به یک جهنم کرده است و اینها می خواهند این را حفظ کنند. حالا گیرم با ظاهری و نامی دیگر. دعوا اینجاست. دعوا بین انقلاب- یعنی ضد خشونت ترین اقدامی که مردم می توانند بکنند- هست، با یک ماشین آدمکشی و با نیروهای ضد انقلاب که به نحوی، با اسم و رسم دیگری، به شکل دیگری می خواهد همین ماشین آدمکشی را حفظ کند.  
 
ما داریم به شانزده آذر نزدیک می شویم. شانزده آذر باید با تمام قدرت، نه تنها در دانشگاه، در تمام محلات، در تمام مناطق و نه تنها در تهران، در تمام شهرها به میدان آمد با شعار جمهوری اسلامی نمی خواهیم، با شعار مرگ بر ولی فقیه، مرگ بر جمهوری اسلامی، با تعرضی که یکبار دیگر به این آدمخواران، به این ماشین سرکوب اعلام کنیم، اینها به درست بفهمند و بدانند که ما می خواهیم همه اشان را به زیر بکشیم. ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم. این انقلابی است علیه کل این حکومت و من تردید ندارم که شانزده آذر یک گام بلندی به پیش خواهد بود در انقلاب ما علیه حکومت، علیه جمهوری اسلامی با تمام جناح هایش و با تمام دستگاهها و تمام قوانین و ابزارهای سرکوب و آدمکشیش. 

+ متن برنامه ١٠ دقیقه ای ٤ آذر ٨٨ حمید تقوایی: انقلاب علیه خشونت   /    منتشر شده در نشریه انترناسیونال 324

.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s