زماني براي پس گرفتن يك انقلاب

امواج انقلاب خونين کارگران و زحمتکشان، کارکشته‌ترين و آبديده‌ترين سياستمداران بورژوازى و امپرياليسم را، که دهها سال سياه‌ترين ديکتاتورى امپرياليستى جهان را سرِ پا نگاه داشته بودند و ايران را از قِبَلِ استثمار وحشيانه کارگران و زحمتکشان به بهشت سرمايه‌داران بدل کرده بودند، از اريکه قدرت بزير کشيد. ولى قدرت را نه به توده‌هاى کارگر و زحمتکش، بلکه به خود بورژوازى، آنهم به کودن‌ترين، آشفته‌فکرترين و بى‌مايه‌ترين نمايندگان سياسى اين طبقه، باز سپرد. ليکن همين سياستمداران تازه به دوران رسيده بورژوازى، هر چند موقت، به لطف نفوذ و سلطه رهبرى خرده بورژوازى بر جنبش انقلابى، قادر به انجام امرى شدند که دستگاه حکومت شاه، با تمام امکاناتش، در مقابل آن عاجز مانده بود: اينان توده‌هاى وسيع کارگران و زحمتکشان انقلابى را خلع سلاح کردند، از مبارزه انقلابى کنار راندند و به سکون و سکوت کشاندند. زحمتکشانى که در زير باران گلوله به امپرياليسم و سرمايه‌دارى نه گفته بودند، در يک روز صلح‌آميز به پاى صندوقهاى آرى رفتند. شعار سرنگونى، فرياد «مشت گره کرده ما فردا مسلسل ميشود» و بالأخره قيام مسلحانه توده‌ها به حمايت و تأييد رژيمى بدل گشت که در موضعگيرى طبقاتى و نقش سياسى خود هيچ گونه تفاوت ماهَوى با رژيم شاه ندارد. رژيمى که فعالانه به دفاع از امپرياليسم و مناسبات سرمايه‌دارى وابسته و سرکوب انقلاب زحمتکشان ايران کمر بسته است.

ليکن اگر انقلاب به حل مسأله اساسى خويش، مسأله قدرت حاکمه، نايل نيامده است جوشش درونى و توان حرکت خويش را هم از دست نداده است. به عبارت ديگر اگر انقلاب پيروز نشده است، شکست نيز نخورده است. براى درک اين مسأله کافى است از خود بپرسيم که آيا سرنگونى رژيم شاه و به تخت نشستن خادمين جديد امپرياليسم و بورژوازى، در ماهيت مسأله اساسى و مسائل پايه‌اى انقلاب حاضر، در نيروهاى طبقاتى محرکه اين انقلاب و انگيزه‌هاى اقتصادى سياسى حرکت اين نيروها تغييرى داده است؟ پاسخ اين سؤال بدون شک منفى است. بحران اقتصادى نظام سرمايه‌دارى وابسته، که سر منشاء بحران سياسى بورژوازى و اوجگيرى شرايط انقلابى بود نه تنها مرتفع نشده است، بلکه شدت نيز يافته است. کارگران و نيز زحمتکشان غير پرولترى که نيروى محرکه اصلى انقلاب ما را تشکيل ميدادند همچنان پا بر جا در عرصه مبارزه طبقاتى حضور دارند، در حالى که هيچيک از خواستهاى انقلابى اقتصادى و سياسى آنان بر آورده نشده است. مبارزه طبقاتى به انتقال حکومت از بورژوازى به کارگران و زحمتکشان نيانجاميده و دستگاه حکومت همچنان در دست ضد انقلاب به مثابه ابزارى مؤثر در سرکوب انقلاب عمل ميکند.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

اگر جزو كساني هستيد كه تاريخ واقعي انقلاب 57 و چرايي آن را نمي دانيد يا تصوراتي ديگر در باره اين انقلاب داريد، پيشنهاد مي كنم دو نوشته درخشان از منصور حكمت در اين مورد را حتما مطالعه كنيد. اولين اين نوشته، به طور حتم رساله «جبهه هاى اصلى نبـرد طبقاتى در شرايط کنونى» است كه در مهرماه 58 نوشته شده و تنها برخورد سياسي درست با انقلاب 57 و بعد از آن بود. خطي كه بعدها به شكل گيري حزب كمونيست كارگري انجاميد و امروز، نه فقط از روي علاقه شخصي خودم، كه به حق بنا بر تحليلها و جهت گيري درست از اوضاع سياسي امروز ايران، بهترين حزب سياسي براي رهبري اين انقلاب و به نتيجه رساندن آن است.

دومين متني كه بايد خواند، «تاريخ شكست نخوردگان» است. در تاريخ شكست نخوردگان، منصور حكمت به طور عيني تري مسئله انقلاب 57، خواستها و مطالبات مردم را نشان مي دهد. خودش در يك مصاحبه در باره اين نوشته مي گويد:

بنظر من هر انسان بيطرفى که به آن تاريخ نگاه کند (و من توصيه ميکنم که بخصوص کسانى که خودشان تجربه زنده‌اى از آن دوران ندارند، حتما آن تاريخ را بازبينى کنند) ميبيند که ماجرا چنين بود که مردم عليه استبداد سلطنتى با پليس مخفى‌اش، با زندانهايش، با شکنجه‌هايش بپاخاستند. در آن جامعه آزادى بيان وجود نداشت، آزادى مطبوعات وجود نداشت، آزادى تشکل و فعاليت اتحاديه کارگرى وجود نداشت، آزادى فعاليتهاى سوسياليستى وجود نداشت، آزادى هيچگونه فعاليت سياسى وجود نداشت. يک حکومت مستبد، فردى، متکى به ارتش، پليس و پليس مخفى بود. جامعه‌اى بود دستخوش بيشترين نابرابرى اقتصادى، فقر عظيم در کنار ثروتهاى انبوه. مردم عليه اينها بپا خاستند، براى برابرى، براى آزادى از چنگال اختناق سياسى و استثمار اقتصادى. اين به انقلاب ٥٧ معروف شد.

.

حالا برگرديم سراغ پاراگرافهاي اول همين پست. منصور حكمت تحليلش اين است كه انلقاب هنوز به نتيجه كار خودش نرسيده است و دولت جديد ( جمهوري اسلامي ) نه تنها كوچكترين حركتي براي تحقق خواسته هاي مردم و كارگران بر نداشته، بلكه دارد كار سركوبي را كه شاه نتوانست انجام دهد، تمام مي كند. او مي نويسد:

اينان توده‌هاى وسيع کارگران و زحمتکشان انقلابى را خلع سلاح کردند، از مبارزه انقلابى کنار راندند و به سکون و سکوت کشاندند. زحمتکشانى که در زير باران گلوله به امپرياليسم و سرمايه‌دارى نه گفته بودند، در يک روز صلح‌آميز به پاى صندوقهاى آرى رفتند.

و همين امروز هم باز هم جريان رفرم مي خواهد با انقلاب چنين كند. اصلاح طلباني كه خود زماني بر اريكه قدرت بودند، امروز از مبارزه بي خشونت، اين انقلاب نيست و … مي گويند تا اگر توان كشتار برادران آن يكي جتاح كم شده، اينها با تزهاي عقب مانده خود موجبات عقب نشيني جنبش انقلابي را فراهم كنند. اما اشتباه اينها اين است كه فكر مي كنند اين جنبش، اين انقلاب با تمام تفاوتهاي پراتيكي خود با انقلابات گذشته را مي توان منحرف كرد. مي توان دوباره به ان خون پاشيد.

تاريخ درسهاي زيادي به ما آموخته و آينده، همه چيز را نشان مي دهد…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s