22 بهمن و ادامه يك راه…

22 بهمن آن انتظاري را كه همه ازش داشتند برآورده نكرد. نه اينكه مردم حضور نداشتند يا جنگ رواني جمهوري اسلامي باعث شد تا 22 بهمن برايشان به خير بگذرد، بلكه به نظر من خاصيت سوسيال بودن اين جنبش باعث شد تا 22 بهمن عقب نشيني مقطعي باشد براي يك خيزش بزرگتر. آنهايي كه مسير ميدان انقلاب تا آزادي را پيمودند، خوب مي دانند با چه كساني طرف بودند. از يك سو ماموران لباس شخصي، بسيجي و نيروهاي يگان ويژه تا دندان مسلح كه كوچكترين حركات را زير نظر داشتند و به قول معروف اجازه نفس كشيدن نمي دادند و از سويي ديگر مردمي كه اول خيالات برت مي داشت كه اينها واقعا پيرو رژيم هستند و به خاطر ايدئولوژيشان هم كه شده جمهوري اسلامي و خ.ر را مي خواهند. اما بودن در اين مسير ارزش اين را داشت تا منهاي حضور نيروهاي امنيتي، خوب نگاه كني جمهوري اسلامي با چه بدنه اجتماعي دارد نفس مي كشد.

راه خودم را از خيابان جمالزاده به خيابان اصلي ادامه مي دهم. نگاههاي سنگين موتور سواران لباس شخصي كاملا مشهود است. قدمهايم را سريعتر مي كنم و زود خودم را قاطي جمعيت مي كنم. مردمي كه براي مبارزه آمده اند، عموما كنار خيابان ايستاده يا نشسته نظاره گره اين صحنه آرايي رژيم هستند. از ميان صفوف سياهي لشگر رژيم هم خيليها منتظر سبزها هستند. مي گويند چرا كسي شعار نمي دهد؟ پيرمردي گفت خوش تيپها موسوي هستند. و خانمي ديگر كه عكس خامنه اي دستش بود گفت آنهايي كه شعار نمي دهند مخالف هستند. واقعا هم كسي شعار نمي داد و نرسيده به ساختمان وزارت كار صداي شعارها بيشتر از بلندگو مي آمد. برايم جالب است كه وقتي مبارزه در خيابان شروع شد اينها چكار مي كنند؟

در ميان صفوف جمعيت، تنها بين 20 تا 30 نفر سدته دسته در فاصله هاي 30 تا 40 متري از هم شعار ها را تكرار مي كردند. كاملا مشخص بود كه فضا با وجود اينكه به لحاظ فيزيكي در دست رژيم است، اما به لحاظ رواني در دست مردم عادي است. تعدادي از مردم و مخصوصا جوانها پوسترها را سر و ته دست گرفته اند. به اين شكل كه پوستر را از پايين گرفته اند اما چون دستشان را بلند نكرده اند تا پوستر نمايش داده شود و دستشان را پايين گرفته اند، به شكلي تصوير ديده مي شود كه صورت خامنه اي و خميني و احمدي نژاد برعكس است. نرسيده به ساختمان وزارت كار، به دورو برم نگاهي مي اندازم و با خيال راحت از اينكه بخش زيادي از اين مردم به اصطلاح خودي هستند، دستم را آرام مي خواهم بلند كنم كه به يكباره تعداد زيادي لباس شخصي از روبرو و كنار حتي خودم به سمت پير زني كه دو، سه قدم از من فاصله داشت حمله ور مي شوند. خودم را سريع جمع و جور كردم و به سمتشان رفتم ديدم پيرزن بيچاره چندتا پشانيبند سبز از كيفش بيرون آورده كه روي همه اشان نوشته شده «ما همه پيرو ولايتيم». ماموران رهايش كردند و به همان سرعت هم خود را در ميان جمعيت گم كردند. فهميدم فضا از انچه كه فكر مي كردم امنيتي تر است. عده اي از ماموران با لباسهاي كاملا متمايز از حكومتيها و بسيجيها، موهاي ژل زده و كلا به اصطلاح خودماني خوش تيپ و به شكل آدميزاد همه جا بودند. شايد براي اولين بار ترجيح مي دادم در كنار كساني بايستم كه عكسهاي خامنه اي دستشان بود چون آنجا امنتر بود. چند نفر از پشت سر آرام گفتند الان وقتش نيست صبر كن.

به راهمان ادامه داديم و سعي كرديم فضا را بيشتر بررسي كنيم. خانمي گفت بچه ها برويم آريا شهر كروبي انجا مي آيد. من هم گفتم بگذاريد ببينيم اينجا فضا چه مي شود و بعد برويم. نرسيده به تقاطع شادمان فضا را خيلي امنيتي تر از قبل مشاهده كرديم و براي اينكه زمان را از دست ندهيم، تصميم گرفتيم به سمت آريا شهر برويم. از همانجا برگشتيم و سعي كرديم از خيابان بهبودي به ستارخان و از آنجا هم به آريا شهر برويم. اما خيابان را بسته بودند و نمي گذاشتند كسي رو به بالا برود. همان خانم گفت برويم سمت بلوار كشاورز. مي رويم چهار راه فاطمي و از آنجا مي رويم. باز اگر برگرديم كسي چيزي نمي گويد. برگشتيم سمت خيابان كارگر. در مسير چندباري بهمان گير دادند و بازخواست كردند كه كجا مي رويد. در حين برگشتن ماشين خاتمي را ديديم كه چند بسيجي به ان حمله كرده بودند و شيشه عقب ماشين را شكسته بودند. نه از شعار دادن خبري بود و نه عربده كشيدنهاي حزب اله. كاملا مشخص بود كه سناريو از پيش تايين شده براي عدم حضور اينها در خيابان است.

از خيابان كارگر كه بالا مي امديم جمعيت زيادي را ديديم. مردمي كه براي اعتراض به خيابان آمده بودند خود را از صفوف راهپيمايان نمايشي رژيم جدا كرده بودند. مردم در مسير هاي مختلف حضور داشتند و منتظر بودند تا ببينند چه مي شود. همين كه وارد بلوار شديم سدي از نيروهاي امنيتي از بسيج و يگان ويژه گرفته تا گله هاي اوباش حزب اله همه جا پخش بودند. حزب اله هيا عربده كشان در يك صف حدودا 100 نفره با موتورهايشان در بلوار جولان مي دادند و مردم را مورد اذيت آزار و توهين قرار مي دادند. آقايي خطاب به ما گفت روز ما هم فرا مي رسد و انگشتانش را به علامت پيروزي نشان داد. ان طرف چهار راه كنار بانك ملي يكباره دو نفر لباس شخصي و يك مامور نيروي انتظامي به شدت خانمي حدودا 55 ساله را مورد ضرب و شتم قرار دادند و دستگيرش كردند. مامور نيروي انتظامي هر كس را كه مي خواست نزديك شود با باتومش مي زد و مخصوصا زنها را به شدت به عقب پرت مي كرد.

موتورسواران لباس شخصي ما را كنترل مي كردند. قرار گذاشتيم دو نفر دو نفر خود را به ميدان توحيد و بعد آريا شهر برسانيم. خبر رسيد كه ميدان ولي عصر شلوغ است. يك لحظه به فكرمان رسيد كه اعتراضات شروع شده و بهتر است همينجا در پارك منتظر بمانيم. كنار پارك كه ايستاده بوديم يگانهاي موتور سوار بسيجي و سپاهي به پارك حجوم آوردند و كنترل پارك را كه داشت از حضور مردم پر مي شد به دست گرفتند. اجازه نشستن و حتي بازي كردن به كودكان با وسايل بازي پارك را نمي دادند و همه را متفرق مي كردند. از پارك كه دور مي شديم، از كنار نيروهاي انتظامي رد شديم و از بيسيم شنيديم كه مردم يك كانكس نيروي انتظامي را آتش زدند اما نفهميديم در كجا.

ما هم تصميم گرفتيم فعلا منتظر بمانيم. من به خانه برگشتم و تا عصر اخبار را پيگيري مي كردم. تقريبا تا ساعت 3 خيابانها از جمعيت خالي شده بود. مسير ميدان انقلاب به آريا شهر، آريا شهر به پونك و بلعكس تا آزادي و دوباره ميدان انقلاب را در اين ساعت طي كردم و تقريبا خيابانها خالي از جمعيت شده بود.

ساعت 6 عصر خبري منتشر شد كه ونك به سمت صدا و سيما شلوغ است. سريع از خانه بيرون زدم و به سمت ميدان ونك حركت كردم. در مسير چند بار يگانهاي موتور سوار بسيجي را ديدم كه آنها هم به سمت ميدان ونك مي رفتند. ساعت حدود 7:30 كه به ميدان رسيدم خبري از درگيري نبود. اما تردد خودروها به سمت پارك ملت خيلي كند بود. سعي كردم به ان سمت بروم كه ديدم خيابان را بسيجيها گرفته اند. براي همين برگشتم و پياده از ميدان ونك به سمت ميدان وليعصر حركت كردم كه مجددا در مسير چند يگان از موتورسواران بسيجي و يگان ويژه نيروي انتظامي را ديدم كه به سمت ميدان ونك و از آنجا هم به سمت صدا و سيما مي رفتند. خانمي جوان گفت اينها چقدر نيرو اورده اند گفتم اين كه چيزي نيست مسير راهپيمايي را پر كرده بودند از همينا بالاخره مي ترسند. خيلي قشنگ گفت وقتي رژيمي در حال مرگ است به همه چيز چنگ مي اندازد. اين موتورسوارها مثل پنجه هاي گرگ پيري هستند كه دارند خيابانهاي شهر را خراش مي دهند و صداي موتورهايشان هم زوزه در حال مرگش است.

كنترل خيابانها را عموما موتور سواران بسيجي به دست داشتند و مردم را زير نظر گرفته بودند. در ساعت 9 شب همچنان ميدان وليعصر با وجود تعطيلي بيش از نيمي از مغازه ها مملو از جمعيت بود.

***

22 بهمن انتظارات را براورده نكرد اما در عين حال ضربه محكمي هم به جمهوري اسلامي زد. به هر حال به قول خيليها در جنگ هم پيروزي هست هم شكست. اگر 6 دي ( عاشورا ) مردم اينها را زدند و در جنگ خياباني پيروز شدند، حداقل امروز هم قدرت خودشان را دوباره ديدند كه براي كنترلشان چقدر نيرو به خيابان اورده اند. به هر حال اين جنبش ادامه دارد. من به هيچ وجه 22 بهمن را شكست نمي دانم. حداقل به خودم نشان داد با چه كساني روبرو هستم. نشان داد اين دستگاه عريض و طويل چقدر پوچ و توخالي است. نقاط ضعفش را بيشتر از گذشته نشان داد و من در راه مبارزه براي رسيدن به آزادي و برابري، مي دانم بايد از كجا بروم و چه بكنم. در مسافهاي بعدي، ضربه هاي مهلكي به اين پيكره فاسد وارد خواهيم كرد…

.

گزارشهاي 22 بهمن 88 را از اين لينكها بخوانيد:

گزارش لحظه به لحظه از اتفاقات راهپیمایی۲۲ بهمن ۱۳۸۸ /  همه ویدئوهای ۲۲ بهمن سال ۱۳۸۸ /  پاره کردن عکس خامنه‌ای توسط تظاهرکنندگان /  گزارش از ادامه اعتراضات در شب ۲۲ بهمن در ایران و خارج از کشور


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s