درکهایی وارونه از نقد به لنین!

برداشت شخصی

از دید من، سعید صالحی نیا دارد یک واقعه تاریخی را نقد می کند. لنین را از منظر رهبر انقلاب اکتبر نقد نمی کند. لنین را از منظر رهبر سیاسی که در مقطعی از تاریخ، تصمیمات سیاسی روشن و مشخصی گرفته نقد می کند. اما…

سعید صالحی نیا معتقد است که استالین و استالینیزم بدون لنین امکان پذیر نبود. از این منظر او دارد مرتکب اشتباه پایه ای می شود و بعدا هم در نوشته اش اشاره نکرده که چرا فکر می کند ریشه شکست انقلاب اکتبر، عدم درک درست از مقوله آزادی است. به باور من، هر کسی بجز استالین هم بر مسند قدرت می نشست، می توانست جوری دیگر ادامه دهنده لنین باشد و به هر شکلی با او کاملا متفاوت باشد چنان که استالین بود. فرض کنید جانشین لنین، استالین نبود و بعد هم خبری از آنهمه اعدام و ترور و زندان نبود. از دید من اشتباه صالحی نیا این است که نقد به لنین را در پوشش اعتقاد خود به چرایی استالینیزم مطرح می کند و حتی بحث را به این کشاند که عدم درک مقوله آزادی، انقلاب شوروی را بشکست کشاند. این با متد نقد کمونیزم کارگری به تجربه شکست انقلاب شوروی کاملا متفاوت است که البته خوده سعید هم در جواب به مصطفی صابر این را تأیید می‌کند که با متد کمونیزم کارگری موافق نیست.

متد کمونیزم کارگری صراحتا بیان می کند که اصل و محور انقلاب اجتماعى تحول انقلابى اقتصاد جامعه است. نه تحول به معناى تحول کميت توليد، بلکه به معنايى که مارکس بکار ميبرد، يعنى تحول مناسبات اجتماعى توليد و مارکسيسم به روشنى ثابت ميکند که در غياب يک چنين تحولى در زير بناى اقتصادى جامعه، آرمانهایی چون رفع تبعيضات حقوقى و سياسى و فرهنگى و حتى اقتصادى ميان افراد، اقشار و ملت‌ها هم فاقد پايه مادى براى تحقق جدى خود خواهند بود.

از این رو، ذکر این نکته که عدم درک مقوله آزادی موجب شکست انقلاب شوروی شد، نقدی است بورژوا – دمکراتیک به تجربه انقلاب اکتبر. که البته نقدی است غیر سوسیالیستی و خارج از چارچوب متد کمونیزم کارگری.

تحریف تاریخ؟

نیازی به ذکر این نکته که بورژوازی چه کینه ای از لنین دارد نیست. مدافعان بورژوازی کوچکترین گند و کثافت دنیای خودشان را به لنین بسته اند و از او هیولایی ساخته اند. حالا اسنادی وجود دارد که نشان می دهد لنین در مقطعی از تاریخ، تصمیماتی گرفته که با نفس انقلاب سوسیالیستی که او رهبرش بوده مغایرت دارد. ذکر این رویدادها ممکن است تحریفی در تاریخ باشد اما نقد این رویداد فی النفسه نه. آنهم رویدادی که تازه برایش سند هم وجود دارد.

اما با توجه به پرسشها و پاسخهای رد و بدل شده تا کنونی، باید خود را در مقابل این پرسش قرار داد که حالا چه کسی دارد تاریخ را تحریف می کند و چرا؟

نکات بسیار جالبی در بحث رفیق محسن ابراهیمی در جواب به نامه سعید صالحی نیا هست که می تواند ما را در اینجا یاری دهد. او می‌نویسد:

لنین از زندانی شدن هر «انسانی با هر طرز فکری» صحبت نمیکند. لنین «طرز فکر انسانها را به توطئه و مرگ دهها هزار نفر» وصل نمیکند. لنین از چند روز به زندان افتادن «اشراف زاده های کادت» صحبت میکند که «توطئه هایشان» علیه کارگران تازه به قدرت رسیده را «افشا» کرده اند؛ «توطئه هایی چون محاصره کراسنایا گورکا که جان دهها هزار کارگر و دهقان را تهدید میکند». لنین وقت بازی کردن با مقوله آزادی ندارد…

محسن ابراهیمی هم دارد به برخی از وقایع تاریخی که مستقیما به لنین ربط دارد اشاره می کند اما در نهایت عاجز است که بگوید تصمیماتی که لنین گرفت، به دوره ای از مبارزه جنگ طبقاتی ربط دارد که هنوز دولت بلشویکی – شورایی در شرف تشکیل و تثبیت خود بود. دوره ای که انقلابیون مشغول مبارزه روستا به روستا، شهر به شهر و کارخانه به کارخانه با عوامل بورژوازی بودند. اما در عوض به ما می گوید لنین وقت بازی با آزادی را نداشت! تازه باز هم حق با صالحی نیا است چون سؤال پیش می‌آید که وقتی شما برای برچیدن بساط زندان و اعدام انقلاب کردی، چرا علیه دشمنت داری به کارش می بری؟ دشمن در حق تو و تو در حق دشمن و اسمش را گذاشتی انقلاب برای آزادی؟

نه رفیق. به جوان قرن بیست و یکم نمی توانی این را بگویی! به جوانان کمونیستی که جوهره اصلی نقدشان در این عصر به سرمایه داری، مقوله آزادی است نمی توانی این را بگویی. برای ما کمونیستها، آزادی در تمام ابعداد سیاسی و اجتماعی اش مقوله ای محوری است و تغییر مناسبات اجتماعی تولید، امر محوری انقلاب سوسیالیستی است که در پی اش هستیم. ما به اسم آزادی، فردا که بهمان حمله شد و خواستند به انقلابمان خون بپاشند، سپاهی و بسیجی را اعدام نمی‌کنیم که بعدش بگوییم وقت مقوله آزادی را نداشتیم باید از انقلاب دفاع می کردیم!

مصطفی صابر اما کمی بهتر جواب می‌دهد و می گوید:

دولت لنینی علیرغم همه ضعف و کمبودها مجموعا دولت کارگری بود که تحت شرایط معین روسیه برقرار گرديد. قضاوت در مورد لنین را باید بر متن این شرایط و تغییرات واقعی که پس از انقلاب اکتبر در موقعیت کارگران و زنان و توده های محروم و کل جنبش آزادی و رهایی بشر چه در روسیه و کل جهان بوجود آمد متکی کرد.

اشتباه سعید صالحی نیا این است که دارد با مختصات تفکر سیاسی امروز لنین را نقد می کند. نه اینکه جوهره مارکسیسم تغییری کرده. اما شرایط و موقعیت سیاسی و اجتماعی روسیه که در آن انقلاب اکتبر به پیروزی رسید، صدها بار با ایران امروز متفاوت است. نه فقط روسیه که موقعیت و جایگاه بلشویکها و حزب کمونیست کارگری هم کاملاً از هم متفاوت است که سعید صالحی نیا نگران این است و می‌گوید که اگر همین شرایط که لنین باهاش اعدام و قتل را و دستگیری را توجیه می کرد در ایران بعد از به حکومت رسیدن ما (حزب) هم تکرار شود چه می کنیم. این دیگر ذهنی گرایی است و می خواهد عقیده اش را که می گوید استالینیزم نتیجه لنین بود در پس پرده اش توجیه کند.

از نظر من، این تحریف واقعی تاریخ است و دارد جایگاه ما را در تاریخ زیر سوال می برد. جایگاهی که تجربه عظیم انقلاب اکتبر و قبلتر، کمون پاریس را پشت سر خود دارد. سعید عزیز، توجیه نقد شما در جواب به محسن ابراهیمی و مصطفی صابر ناشیانه و غیر واقعی است. همانقدر که اشتباه است گفته شود لنین وقت بازی با مقوله آزادی را نداشت، امروز هم کاملاً اشتباه است که گفته شود اگر نقض حقوق بشر و اعدام ها در زمان لنین هم سر کشیده و بستن تمامی نشریات مخالف دولت را شما در «شرایطی» زیر سبیلی در می کنید طبعا در صورت همان «شرایط» خودتان هم ممکنست بهشان اقدام کنید.

سعید عزیز، من و خیلیهای دیگر که تو می شناسی و نمی شناسی انکار این گفته هستیم! مدرک قوی تری می خواهید؟

حالا به لنین نقد داری درست اما توجیه نقدت آنجا که سنت لنینستی موجود در حزب را به پیروی بی چون چرای از لنین با همه اقداماتش می‌دانی کاملاً اشتباه است. ما لنین را فردی می دانیم که «امکان پذيرى» سوسياليسم در اين عصر را تاکيد کرد و عملا دست بکار تحقق آن شد. درک لنين از تاريخ و از نقش پراتيک انقلابى طبقات در تحول تاريخى عميقا مارکسيستى است و شکی در آن نیست.

به نظر من شما نگران مقوله آزادی بعد از کسب قدرت سیاسی توسط حزب نیستی، نگرانی ذهنی شما همان رگه لنینیستی حزب است که باهاش موافق نیستی. که فکر می‌کنی استالین نتیجه لنین بود. از این رو نقد شما به لنین هر چه باشد، توجیه نقدتان با مختصات حزبی چون کمونیست کارگری، کاملاً مردود است.

تقدس لنین

در نهایت اما به باور من، برخی از نقدهایی که به صالحی نیا بوده، تنها ارائه برداشتهای ایدئولوژیک و دمکراتیک از لنینیسم بوده. از لنین تنها به مثابه رهبر انقلاب سوسیالیستی دفاع شده و نه رهبری سیاسی در مقطعی تاریخی روشن پس از انقلاب 1917. نمی توان از لنین به خاطر سکوت در مقابل اعدامها و بسته شدن مطبوعات دفاع کرد. هر چه باشد، نمی توان اینها را در لفافه دوران و موقعیتی خاص پیچید و نادیده گرفت. باید با آن‌ به عنوان رویدادی واقعی در تاریخ برخورد کرد.

اما به جای این، تنها به دفاع از لنین به عنوان فردی که شدنی بودن انقلاب سوسیالیستی را نشان داد می پردازند. به قول محسن ابراهیمی لنین رهبر طبقه کارگر بود. رهبر یک انقلابی طبقاتی علیه نظامی طبقاتی بود. از موضع نقد کارگر از نظام سرمایه داری به آزادی نگاه میکرد. برای او فقدان آزادی محصول یک نظام طبقاتی بود و رسیدن به آزادی هم با زیر و رو کردن این نظام طبقاتی امکانپذیر میشد. و دقیقا چون لنین آزادی را طبقاتی میدید، هم خواست و هم توانست طبقه ای آزادیخواه و انقلابی را در انقلابی عظیم رهبری کند و به استبداد و خفقان تزاری نقطه پایان بگذارد اما همه اینها چه ربطی به تصمیمات و اقدامات سیاسی او در مورد اعدامها و زندانیهای سیاسی بعد از کسب قدرت سیاسی توسط بلشویکها دارد؟

کسانیکه تا کنون به نقد صالحی نیا پرداخته اند، از پاسخ به این سوال فرار کرده اند که چرا لنین در مقابل اعدامها و سانسور سکوت کرد؟ یا به قول خودش که خطاب به محسن ابراهیمی می نویسد:

من از شما می پرسم چرا لنین اساسا دستور اعدام می داده و چرا سازمان چکا سازمان یافت و چرا اینهمه مدرک و سند در اینترنت در مورد اعدامها و دستگیرها مثلا در مورد سرکوب وسیع و اعدام بیش از هزار نفر در منطقه کرونشتاد در سال 1921 وجود دارد یا دستور کتبی به خط لنین برای اعدام در ملاء عام در منطقه کولاک در آگوست 1918 و چرا پروژه ترور سرخ را لنین مطرح می کند؟…

وقتی شما جوابی به این سوالها ندارید، معلوم نیست چرا در دفاع از لنین قلم به دست گرفته اید. شما دارید با درکی وارونه از نقد به لنین، نقد ماتریالیستی موجود به مقطعی مشخص از زندگی سیاسی لنین را نادیده می گیرید. دارید از موضع ایدئولوژیک به دفاع از وی می پردازید و چنان نگهبانان معبد سوسیالیسم، لنین بیچاره را هم داخل تابوت مومیایی شده به تقدس می پردازید.

برداشت شخصی

از دید من، سعید صالحی نیا دارد یک واقعه تاریخی را نقد می کند. لنین را از منظر رهبر انقلاب اکتبر نقد نمی کند. لنین را از منظر رهبر سیاسی که در مقطعی از تاریخ، تصمیمات سیاسی روشن و مشخصی گرفته نقد می کند. اما

سعید صالحی نیا معتقد است که استالین و استالینیزم بدون لنین امکان پذیر نبود. از این منظر او دارد مرتکب اشتباه پایه ای می شود و بعدا هم در نوشته اش اشاره نکرده که چرا فکر می کند ریشه شکست انقلاب اکتبر، عدم درک درست از مقوله آزادی است. به باور من، هر کسی بجز استالین هم بر مسند قدرت می نشست، می توانست جوری دیگر ادامه دهنده لنین باشد و به هر شکلی با او کاملا متفاوت باشد چنان که استالین بود. فرض کنید جانشین لنین، استالین نبود و بعد هم خبری از آنهمه اعدام و ترور و زندان نبود. از دید من اشتباه صالحی نیا این است که نقد به لنین را در پوشش اعتقاد خود به چرایی استالینیزم مطرح می کند و حتی بحث را به این کشاند که عدم درک مقوله آزادی، انقلاب شوروی را بشکست کشاند. این با متد نقد کمونیزم کارگری به تجربه شکست انقلاب شوروی کاملا متفاوت است که البته خوده سعید هم در جواب به مصطفی صابر این را تأیید می‌کند که با متد کمونیزم کارگری موافق نیست.

متد کمونیزم کارگری صراحتا بیان می کند که اصل و محور انقلاب اجتماعى تحول انقلابى اقتصاد جامعه است. نه تحول به معناى تحول کميت توليد، بلکه به معنايى که مارکس بکار ميبرد، يعنى تحول مناسبات اجتماعى توليد و مارکسيسم به روشنى ثابت ميکند که در غياب يک چنين تحولى در زير بناى اقتصادى جامعه، آرمانهایی چون رفع تبعيضات حقوقى و سياسى و فرهنگى و حتى اقتصادى ميان افراد، اقشار و ملت‌ها هم فاقد پايه مادى براى تحقق جدى خود خواهند بود.

از این رو، ذکر این نکته که عدم درک مقوله آزادی موجب شکست انقلاب شوروی شد، نقدی است بورژوا دمکراتیک به تجربه انقلاب اکتبر. که البته نقدی است غیر سوسیالیستی و خارج از چارچوب متد کمونیزم کارگری.

تحریف تاریخ؟

نیازی به ذکر این نکته که بورژوازی چه کینه ای از لنین دارد نیست. مدافعان بورژوازی کوچکترین گند و کثافت دنیای خودشان را به لنین بسته اند و از او هیولایی ساخته اند. حالا اسنادی وجود دارد که نشان می دهد لنین در مقطعی از تاریخ، تصمیماتی گرفته که با نفس انقلاب سوسیالیستی که او رهبرش بوده مغایرت دارد. ذکر این رویدادها ممکن است تحریفی در تاریخ باشد اما نقد این رویداد فی النفسه نه. آنهم رویدادی که تازه برایش سند هم وجود دارد.

اما با توجه به پرسشها و پاسخهای رد و بدل شده تا کنونی، باید خود را در مقابل این پرسش قرار داد که حالا چه کسی دارد تاریخ را تحریف می کند و چرا؟

نکات بسیار جالبی در بحث رفیق محسن ابراهیمی در جواب به نامه سعید صالحی نیا هست که می تواند ما را در اینجا یاری دهد. او می‌نویسد:

لنین از زندانی شدن هر «انسانی با هر طرز فکری» صحبت نمیکند. لنین «طرز فکر انسانها را به توطئه و مرگ دهها هزار نفر» وصل نمیکند. لنین از چند روز به زندان افتادن «اشراف زاده های کادت» صحبت میکند که «توطئه هایشان» علیه کارگران تازه به قدرت رسیده را «افشا» کرده اند؛ «توطئه هایی چون محاصره کراسنایا گورکا که جان دهها هزار کارگر و دهقان را تهدید میکند«. لنین وقت بازی کردن با مقوله آزادی ندارد

محسن ابراهیمی هم دارد به برخی از وقایع تاریخی که مستقیما به لنین ربط دارد اشاره می کند اما در نهایت عاجز است که بگوید تصمیماتی که لنین گرفت، به دوره ای از مبارزه جنگ طبقاتی ربط دارد که هنوز دولت بلشویکی شورایی در شرف تشکیل و تثبیت خود بود. دوره ای که انقلابیون مشغول مبارزه روستا به روستا، شهر به شهر و کارخانه به کارخانه با عوامل بورژوازی بودند. اما در عوض به ما می گوید لنین وقت بازی با آزادی را نداشت! تازه باز هم حق با صالحی نیا است چون سؤال پیش می‌آید که وقتی شما برای برچیدن بساط زندان و اعدام انقلاب کردی، چرا علیه دشمنت داری به کارش می بری؟ دشمن در حق تو و تو در حق دشمن و اسمش را گذاشتی انقلاب برای آزادی؟

نه رفیق. به جوان قرن بیست و یکمی نمی توانی این را بگویی! به جوانان کمونیستی که جوهره اصلی نقدشان در این عصر به سرمایه داری، مقوله آزادی است نمی توانی این را بگویی. برای ما کمونیستها، آزادی در تمام ابعداد سیاسی و اجتماعی اش مقوله ای محوری است و تغییر مناسبات اجتماعی تولید، امر محوری انقلاب سوسیالیستی است که در پی اش هستیم. ما به اسم آزادی، فردا که بهمان حمله شد و خواستند به انقلابمان خون بپاشند، سپاهی و بسیجی را اعدام نمی‌کنیم که بعدش بگوییم وقت مقوله آزادی را نداشتیم باید از انقلاب دفاع می کردیم!

مصطفی صابر اما کمی بهتر جواب می‌دهد و می گوید دولت لنینی علیرغم همه ضعف و کمبودها مجموعا دولت کارگری بود که تحت شرایط معین روسیه برقرار گرديد. قضاوت در مورد لنین را باید بر متن این شرایط و تغییرات واقعی که پس از انقلاب اکتبر در موقعیت کارگران و زنان و توده های محروم و کل جنبش آزادی و رهایی بشر چه در روسیه و کل جهان بوجود آمد متکی کرد.

اشتباه سعید صالحی نیا این است که دارد با مختصات تفکر سیاسی امروز لنین را نقد می کند. نه اینکه جوهره مارکسیسم تغییری کرده. اما شرایط و موقعیت سیاسی و اجتماعی روسیه که در آن انقلاب اکتبر به پیروزی رسید، صدها بار با ایران امروز متفاوت است. نه فقط روسیه که موقعیت و جایگاه بلشویکها و حزب کمونیست کارگری هم کاملاً از هم متفاوت است که سعید صالحی نیا نگران این است و می‌گوید که اگر همین شرایط که لنین باهاش اعدام و قتل را و دستگیری را توجیه می کرد در ایران بعد از به حکومت رسیدن ما (حزب) هم تکرار شود چه می کنیم. این دیگر ذهنی گرایی است و می خواهد عقیده اش را که می گوید استالینیزم نتیجه لنین بود در پس پرده اش توجیه کند.

از نظر من، این تحریف واقعی تاریخ است و دارد جایگاه ما را در تاریخ زیر سوال می برد. جایگاهی که تجربه عظیم انقلاب اکتبر و قبلتر، کمون پاریس را پشت سر خود دارد. سعید عزیز، توجیه نقد شما در جواب به محسن ابراهیمی و مصطفی صابر ناشیانه و غیر واقعی است. همانقدر که اشتباه است گفته شود لنین وقت بازی با مقوله آزادی را نداشت، امروز هم کاملاً اشتباه است که گفته شود اگر نقض حقوق بشر و اعدام ها در زمان لنین هم سر کشیده و بستن تمامی نشریات مخالف دولت را شما در «شرایطی» زیر سبیلی در می کنید طبعا در صورت همان «شرایط» خودتان هم ممکنست بهشان اقدام کنید.

رفیق عزیز، سعید عزیز، من و خیلیهای دیگر انکار این گفته شما هستیم! مدرک قوی تری می خواهید؟

حالا به لنین نقد داری درست اما توجیه نقدت آنجا که سنت لنینستی موجود در حزب را به پیروی بی چون چرای از لنین با همه اقداماتش می‌دانی کاملاً اشتباه است. ما لنین را فردی می دانیم که «امکان پذيرى» سوسياليسم در اين عصر را تاکيد کرد و عملا دست بکار تحقق آن شد. درک لنين از تاريخ و از نقش پراتيک انقلابى طبقات در تحول تاريخى عميقا مارکسيستى است و شکی در آن نیست.

به نظر من شما نگران مقوله آزادی بعد از کسب قدرت سیاسی توسط حزب نیستی، نگرانی ذهنی شما همان رگه لنینیستی حزب است که باهاش موافق نیستی. که فکر می‌کنی استالین نتیجه لنین بود. از این رو نقد شما به لنین هر چه باشد، توجیه نقدتان با مختصات حزبی چون کمونیست کارگری، کاملاً مردود است.

تقدس لنین

در نهایت اما به باور من، برخی از نقدهایی که به صالحی نیا بوده، تنها ارائه برداشتهای ایدئولوژیک و دمکراتیک از لنینیسم بوده. از لنین تنها به مثابه رهبر انقلاب سوسیالیستی دفاع شده و نه رهبری سیاسی در مقطعی تاریخی روشن پس از انقلاب 1917. نمی توان از لنین به خاطر سکوت در مقابل اعدامها و بسته شدن مطبوعات دفاع کرد. هر چه باشد، نمی توان اینها را در لفافه دوران و موقعیتی خاص پیچید و نادیده گرفت. باید با آن‌ به عنوان رویدادی واقعی در تاریخ برخورد کرد.

اما به جای این، تنها به دفاع از لنین به عنوان فردی که شدنی بودن انقلاب سوسیالیستی را نشان داد می پردازند. به قول محسن ابراهیمی لنین رهبر طبقه کارگر بود. رهبر یک انقلابی طبقاتی علیه نظامی طبقاتی بود. از موضع نقد کارگر از نظام سرمایه داری به آزادی نگاه میکرد. برای او فقدان آزادی محصول یک نظام طبقاتی بود و رسیدن به آزادی هم با زیر و رو کردن این نظام طبقاتی امکانپذیر میشد. و دقیقا چون لنین آزادی را طبقاتی میدید، هم خواست و هم توانست طبقه ای آزادیخواه و انقلابی را در انقلابی عظیم رهبری کند و به استبداد و خفقان تزاری نقطه پایان بگذارد اما همه اینها چه ربطی به تصمیمات و اقدامات سیاسی او بعد از کسب قدرت سیاسی توسط بلشویکها دارد؟

کسانیکه تا کنون به نقد صالحی نیا پرداخته اند، از پاسخ به این سوال فرار کرده اند که چرا لنین در مقابل اعدامها و سانسور سکوت کرد؟ یا به قول خودش که خطاب به محسن ابراهیمی می نویسد من از شما می پرسم چرا لنین اساسا دستور اعدام می داده و چرا سازمان چکا سازمان یافت و چرا اینهمه مدرک و سند در اینترنت در مورد اعدامها و دستگیرها مثلا در مورد سرکوب وسیع و اعدام بیش از هزار نفر در منطقه کرونشتاد در سال 1921 وجود دارد یا دستور کتبی به خط لنین برای اعدام در ملاء عام در منطقه کولاک در آگوست 1918 و چرا پروژه ترور سرخ را لنین مطرح می کند؟

وقتی شما جوابی به این سوالها ندارید، معلوم نیست چرا در دفاع از لنین قلم به دست گرفته اید. مشخص است که عامدانه دارید نقد ماتریالیستی موجود به مقطعی مشخص از زندگی سیاسی لنین را نادیده می گیرید. دارید از موضع ایدئولوژیک به دفاع از وی می پردازید و چنان نگهبانان معبد سوسیالیسم، لنین بیچاره را هم داخل تابوت مومیایی شده به تقدس می پردازید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s