مبارزه ای که ادامه دارد

می دونم که باید درک کرد مردم رو
باید درک کرد که خسته اند , دلزده اند , که توان ندارند , ترسشون از حاکمیتی که ثابت کرده از هیچ چیز ابایی نداره طبیعیه , باید درک کرد که در این وانفسای زندگی و فشار اقتصادی باید فکر گذروندن روزها و شبهای سیاهشون باشند … باید درک کرد
باید درک کرد اما …. مگه ما غیر از هم کی رو داریم ؟

متن بالا بخشی از گزارش یک «شهروند روزنامه نگار» است که مسیح علینژاد در وبلاگش منتشر کرده. گزارش به مراسمی در قطعه 302 بهشت زهرا مربوط است که قرار بود روز یکشنبه، تولد یکی از جوانان کشته شده در قیام 6 دی (روز عاشورا) آنجا گرامی داشته شود. بعد از گزارش، نویسنده این جملات را قرار داده و گویی حرف دل بسیاری از ما را می زند. حرفی که در گلوی همه ما گیر کرده و هر کدام به هر شکلی از بیانش خودداری می کنیم. شاید واقعی باشد شاید هم نباشد. فعلا این مووضع بحثم نیست. بگذارید احساسات را کنار بگذاریم و نگاهی دیگر به مردم کنیم. منتها قبلش یک چیزی را اجازه بدهید بگویم.

اردیبهشت 86، به مناسبت اول ماه مه ( روز جهانی کارگر ) در سنندج مراسمی برگزار شد که با حجوم ماموران لباس شخصی اطلاعات و نیروی انتظامی، سرکوب و به خشونت کشیده شد و بسیاری دستگیر و زندانی شدند. برای ما که در یک مبارزه طبقاتی سهمگین قرار داریم، برگزاری این مراسم مانند هر سال با مشکلات فراوانی روبرو بود. این یکی از دها مورد تلاش ما برای برگزاری چنین مراسمهایی بود که با چالشهایی روبرو بود. یکیش همین حمله و دستگیریها بود، اما مهمترین دست آوردش، ضربه ای بود که به دستگاه اطلاعاتی و بعدها قضایی رژیم وارد شد. از همه مهمتر، به کارگران ایران نشان داد که اتحاد و ایستادگی رمز پیروزی است. باز هم اما، این روحیه مبارزه و امید به آینده را در همه تقویت کرد و راه نشان داد. این مربوط به زمانی است که خبری از خیزش عظیم امروز مردم ایران نبود. خبری از دغدغه های عموهای سبز و شجاعت شیخ نبود. دست آوردش، از مبارزه کارگران لوله سازی اهواز گرفته تا پروفیل ساوه و نیشکر هفت تپه و خیلی جاهای دیگر بود. آن سالها، امثال مسیح علینژاد که ادعا و عملکرد ژورنالیسمشان دنیا را برداشته و مدعی این هستند که واقعیتها را می نویسند، نیم نگاهی هم به این وقایع نداشتند. آن سالها نگرانیشان وقایع مجلس و  مضحکه انتخابات بود ( نه اینکه امروز چنین نیست ). در نوشته هایشان خبری از سرکوب کارگران و کودتای اجتماعی عظیمی که جمهوری اسلامی علیه بخش وسیعی از مردم ایران راه انداخته بود نبود. شاید از حجاب و زنان هم می نوشتند اما در نهایت به این می رسیدند که مبارزه زنان اولیتش چیزه دیگری است! نگرانیشان این بود که گنجی تز روشنفکریش کجایش ایراد دارد یا اینکه دیگران در موردش اشتباه می کنند یا نه. گاهی وقتها هم احساساتی می شدند و در مورد رفقای دیروزشان که امروز در بند افتاده اند می نوشتند.

حتی وقتی 11 اردیبهشت 88 اوباش انتظامی و اطلاعاتی رژیم به تجمع کارگران در پارک لاله تهران حمله ور شدند و خیلیها را ضرب و شتم کردند و بیش از 150 نفر را دستگیر کردند، باز هم خبری از اینها نشد و کسی برای کارگرانی که بعدها بیانیه دادند که حرف از انتخابات در شرایطی که همه دولتها به ما ظلم کردند و سرکوبمان کرده اند بی معنی است، صدایی از کسی شنیده نشد. مثل این

فکر نکنید دارم کارگر کارگریسم راه می اندازم. وقتی می گویم کارگر، منظورم طبقه عظیم اجتماعی کارگر است و اینکه این زورنالیستهای عشق مدنیت چقدر از دغدغه ها و مشکلات و مطالبات این طبقه دور هستند. می خواهم بگویم وقتی جنبش کارگری و زنان و دانشجویی، با شعار آزادی و برابری، با شعار نان و مسکن برای همه و با شعار آزادی زن، آزادی جامعه است به میدان آمده بود، اینها مسئله شان تمرین دمکراسی و مدنیت و تحمل نقد یکدیگر بود. بحثشان این بود بالاخره حق با مجلس است یا دولت. راستش بخش وسیعی از اینهایی که امروز به مدد مبارزات پر شور یکسال گذشته مردم چهره خبری شده اند و درباره مبارزه مردم و انتخابات رمان و داستان و کتاب و تز و تحلیل می نویسند، آن روزها به فکر «شهروند روزنامه نگار»انی مثل من نبودند. به فکر مطالبات میلیونها جوان نبودند که در کوره های آدم سوزی اجتماعی جمهوری اسلامی از بین می رفتند. به فکر مبارزه علیه «دیکتاتوری جمهوری اسلامی» نبودند. همه چیز را در این می دیدند که خوب ما مدنیت داریم پس می رویم رای می دهیم. ( اخیرا هم که رو نمایی از این حرکت پرشور برای اثبات اینکه سبز هستند، بینشان باب شده ) اصلا هنوز مد نشده بود به کسی که گزارشی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی می نویسد چنین لقبی بدهند. همیشه هم مدعیند که انها نباید جوابگوی کردار گذشتگان باشند. حالا معلوم نیست کی گفت شما باید پاسخگو باشید! می گویند چطور این همه توحش دفاع می کنید و اصلا می خواهید چی را اصلاح کنید؟

اما ما خودمان بودیم و حزب اپوزیسیونمان که یکدفعه خیلی از همینها مدعی شدند در طول این 30 سال کسی کاری نکرده و آسمان دهن باز کرده و موسوی به زمین افتاده تا با مبارزه مدنی، جامعه ای مدنی برای ایرانیان به ارمغان آورد. اما فارغ از ذهنیات آنها، آن روزها مبارزه برای ما ادامه داشت و امید به پیروزی و سرنگونی جمهوری اسلامی همیشه قویتر و قوی تر میشد. کسی نبود که بگوید، آی مردم کجایید و آیه یاس بخواند.

از این مقدمه طولانی که بگذریم، می خواستم به آن پاراگراف آخر گزارشی که مسیح منتشر کرده بپردازم. پاراگرافی که گویی بغض همه مردم ایران است که در گلو گیر کرده و اکنون آن شهروند روزنامه نگار گمنام بیانش کرده. اما آیا این بغض واقعی است؟ کسی که هدفی دارد، برنامه ای دارد، از ناامیدی و نبودن دیگران گله می کند یا هر جا حتی 10 نفر هم جمع شدند، برجسته اش می کند و دیگران را ترغیب می کند در ان راه قدم بردارند؟ کسی که مبارزه سیاسی می کند می داند من چه می گویم.

چرا مردم این چیزها را بیان نمی کنند؟ چرا اگر خیلی هم نامید باشند، باز هم می گویند به آینده امید دارند؟ دوستی دارم که راننده تاکسی است و همیشه از فحاشیهای مردم به سران رژیم می گوید. این مردم مگر می شود برای هم آیه یاس هم بخوانند که آی کجایید؟ برای این مردم، مبارزه همواره ادامه داشته است. از قبل از 30 خرداد 60 مبارزه علیه جمهوری اسلامی آغاز شد. از همان زمان خیلیها به جمهوری اسلامی گفتند نه و تا به امروز هم مبارزشان ادامه دارد. ما هم کسی را نداشتیم به جز همه مردم!

اما آری مردم جامعه ما خسته اند. خسته اند از دروغ و ریا. از فریبکاریهای سیاسی و رسانه ای. از اینکه مبارزشان به جیب عده ای ریخته می شود و یک مشت تحلیلگر سیاسی که تا دیروز خودشان جمهوری اسلامی را ساختند و بانی این فلاکت و بدبختی هستند، امروز برایشان از راه و رسم مبارزه مدنی می گویند. مردم از این خسته اند. اما برای خودشان آیه یاس نمی خوانند. نگران این نیستند که امروز در خیابان نیستند. واقعا نیستند چون می دانند دیر یا زود دوباره خیابانها مال خودشان خواهد بود. شیوه مبارزه را می دانند. می دانند کجا باید هزینه داد و جلو رفت و کجا نه. این را خوب می دانند. انقلاب خوب نقب می زند و خوب حکومت و خیل عظیم ژورنالیستهای همیشه با شرف دنیای مبارزه خیلی مدنی را پشت سر می گذارد. امروز هم دارد این اتفاق می افتد.

اما چه شده؟ چرا این روزها فریاد مردم کجایید بلند شده؟ چرا آیه یاس می خوانند؟

جوابش ساده است. ساده انگاری است اگر فکر کنیم جنبش انقلابی مردم تنها به زور ضرب و توحش جمهوری اسلامی موقتا در خیابان نیست. برای خانه نشین کردن این جنبش از موسوی گرفته تا سازگارا و گنجی و خیلی ژورنالیستهای عشق مبارزه مدنی شب و روز زحمت کشیدند. از همان 25 خرداد وحشتشان گرفت و یکدفعه داد حجمه مبارزه مدنشیان بلند شد. یکدفعه یادشان افتاد جامعه ایران دیکتاتور زده است و باید کاری کرد. نقشه کشیدند و اسم مبارزه مردم را گذاشتند جنبش سبز که در چارچوب قانون اساسی مبارزه مدنی می کند و قرار است کودتاچیان را با قانون کنار بزند و ایران را به دوران طلایی امام برگرداند. در این بین، بیشتر تلاششان این بود نشان دهند مردم متحد نیستند. تلاش کردند رنگ مذهبی به جنبش بزنند. تلاش کردند بگویند آنها که در مقابل اوباش تا دندان مسلح رژیم اسلامی می ایستند، از مردم نیستند و عده ای سود جو هستند. مردم را به خودی و غیر خودی تقسیم کردند. طرح دادند و زحمت کشیدند که به مردم بقبولانند جمهوری اسلامی و سپاه پاسدارانش قدرتمند است و باید برای بهتر شدن اوضاع صبر و استقامت داشته باشند! آری برای اینکه مردم را مایوس کنند خیلی زحمت کشیدند و شب و روز کار کردند.

اما…

16 آذر امسال را دیدید؟ اینجا و اینجا و اینجا

آیا لازم است توضیح بدهم که رشته های این جماعت چطور پنبه شد و صدایشان هم هنوز در نیامده؟ البته شاید بگویند پیام دادند، بگویند طرفدارانشان 4 تا شعار یا حسین هم دادند اما کیست که نداند همین شعار هم به تنهایی این روزها شعاری است برای کندن بنیان حاکمیت جمهوری اسلامی و آنها که روزهای اول این شعار را سر می دادند، اکنون درمانده از سر دادن این شعار هستند؟ پیام هم دادند ولی در همان پیام به مردم گفتند اگر کسی اعتراض کرد از ما نیست و می خواهند چهره جنبش را خدشه دار کنند! اینها خیلی زحمت کش هستند. تلاششان شب و روز همین است که مردم را از مبارزه ناامید و مایوس کنند ولی موش کور انقلاب، چنان نقب می زند و پیش می رود که هر حرفی اینها می زنند، به زور و تلاش مدیا، در نهایت چندت ساعت در صدر توجه مردم باقی می ماند و زود فراموش می شود. این قدرت انقلاب و مبارزه مردم است.

مبارزه مردم ادامه دارد چون مردم به صبح آزادی امید دارند…

.

+ این پست، یک پست تکمیلی دیگر هم دارد که دارم تمامش می کنم ولی معلوم نیست کی منتشرش کنم.

++ اطلاعیه سازمان جوانان کمونیست در مورد 16 آذر 89 را اینجا بخوانید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s