به سوی سرزمین ناشناخته وحش

اولین تصویر جلد کتاب آوای وحش

باک، روزنامه نمی خواند و گرنه می فهمید که خطری در پیش است. خطری که فقط او را تهدید نمی کرد، بلکه در کمین همه سگ های آن منطقه ی ساحلی و هر سگی بود که عضلاتی نیرومند و پشم هایی بلند و گرم داشت و پشم هایش، بدنش را در برابر برف و سرما حفظ می کرد. چرا که مردم از پی سوجت ساوند گرفته تا سان دیه گو، همگی به قطب شمال هجوم آورده بودند. آن ها فلز زرد رنگی پیدا کرده بودند و هزاران نفر دیگر هم به سرزمین های شمالی هجوم می بردند تا به آن ها ملحق شوند و دنبال طلا بگردند. این ها هم سگ می خواستند، سگ هایی تنومند، قوی هیکل، نیرومند و بااراده ای که دوش به دوش هم فعالیت کنند…

برای باک اولین روز زندگی در ساحل مثل یک کابوس بود و هر ساعتش همراه با ضربه ی روحی و شگفتی می گذشت. او را ناگهان از دل سرزمینی متمدن و زندگی راحت و آسوده کنده و میان محیطی وحشی و بی رحم انداخته بودند. برای همین دیگر نمی توانست با آرامش خاطر زیر آفتاب گرم پرسه بزند. این جا خبری از آرامش و گرما و استراحت و امنیت نبود. حتی یک لحظه آرامش نداشت. آنچه بود، آشفتگی و کار بود. همیشه زندگی و جان همه در خطر بود و همیشه باید باک گوش به زنگ می بود، چون سگ ها و آدم های آنجا شهری نبودند، وحشی بودند و قانونی جز چماق و دندان نمی شناختند…

خوی دیرینه ی حیوانی در وجود باک بسیار قوی بود. در این نوع زندگی هم رفته رفته این خوی قوی تر و قوی تر می شد. با این حال این خوی حیوانی، پنهانی در وجودش رشد می کرد. زیرکی تازه اش او را خوددار و باوقار کرده بود. آنقدر مشغول خو گرفتن با زندگی تازه اش بود که احساس راحتی نمی کرد. نه تنها با حیوانات دیگر وارد نبرد نمی شد، بلکه تا آن جا که ممکن بود از این کار پرهیز می کرد. جور خاصی محتاط شده بود. علاقه ای به کار بی حساب و عجولانه نداشت. با این که هنوز از ته دل از اسپیتس متنفر بود، اما کم طاقت نبود و از هر تهاجمی پرهیز می کرد…

اما این گرگ همیشه تنها نیست. چه بسا شب های بلند زمستان، هنگامی که گرگ ها در دره های کم عمق، در پی شکار خویش اند، زیر نور کم رنگ مهتاب یا نور درخشان قطب شمال، پیاپیش گرگ ها می دود و بسیار بلندتر از آن ها خیز بر می دارد و هنگامی که با گله ی گرگ ها آواز دنیای وحش را سر می دهد، حنجره ی بزرگش به شدت می لرزد… .

.

پاراگرافهای بالا، قسمتهایی از رمان مشهور «آوای وحش» اثر جک لندن است که برای چندمین بار مشغول خواندش هستم. رمانی که در آن، به زندگی سگی می پردازد که به قول جک لندن، از دنیای متمدن انسانها به دنیای وحشی خودش باز می گردد. آوای وحش نخستین کتاب جک لندن است که نشان میدهد نویسنده به تکامل زیست شناسانه و قدرت قاهر محیط ایمان دارد و اگر چه او نظریه معینی را تصویر می کند، رمان او بسیار زنده است؛ و نیز باک زنده است، و سگان دیگر زنده اند، با شجاعتشان، خواسته هایشان، و درندگیشان. به قول جهانگیر افکاری در کتاب فرهنگ آثار، اگر این رمان در آغاز قرن نزد آمریکاییان با آن همه موفقیت روبرو شد، جای شگفتی نیست. زیرا برای آن جماعت صنعتی شده و مکانیزه، عطر گس وحشی غریزه و زندگی در دل طبیعت را به همراه آورده بود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s