رشته های پیچ در پیچ فرایند انسان شدن – قسمت اول

پیش قدمان انسانها قبلا دوبار کوشیده بودند در سرار جهان پراکنده شوند. انسان های راست قامت، هوموارکتوس ها (یا انسان راست قامت زیست)، یک و نیم میلیون سال پیش در مرحله ی نخست دوران یخ بندان تا شمال شرقی چین و جاوه رفته بودند. وخامت شرایط جوی در دوره های میان یخ بندانی آن ها را به عقب نشینی واداشت. این نوع انسان بیرون از آفریقا منقرض شد، بدون آن که از خود جانشینی به جا بگذارد. می توان گفت توسط جنگل های در حال پیش روی نابود شد، شاید در نخستین دوره ی میان یخ بندانی. آب و هوای گرم و متغیر سرنوشت او را رقم زد.

دومین نوع انسان، نئاندرتال ها، هم که آفریقا را 200 هزار سال پیش ترک کرده بودند، سرنوشتی مشابه پیدا کردند. این طور که پیداست او حتی به اندازه سلف خود که صدها هزار سال قبل از آن قادام کرده بود، نتوانست از نظر جغرافیایی گسترش چندان وسیعی پیدا کند. گسترش جغرافیایی او متوجه حیوانات بزرگ، که اساس حیات او را تشکیل می دادند، بود. این موجود بزرگ تر و نیرومند تر از هوموارکتوس با مغزی بزرگ تر از او بیش از 180 هزار سال در دوران یخ بندان و دوره های میان یخ بندانی بین آن دوام آورد. هنوز کسی به اندازه ی کافی آگاهی ندارد. ممکن است او به این خاطر توانسته بود زنده بماند که تغییرات اوضاع جوی دوره های میان یخ بندانی قبلی به اندازه ی این آخرین دوره ی میان یخ بندانی، که ما اکنون در آن هستیم، شدید نبوده اند. اما بسیاری از نشانه ها حاکی از آن اند که او سرانجام به خاطر توانایی زیاد در شکار منقرض شده است، چون طعمه ی اصلی خود را از میان برد و نتیجه پایه ی حیاتی خود را به نابودی کشاند.

سومین خروج برای نخستین بار هفتاد هزار سال پیش شروع و موفق شد. این حرکت در مقایسه با خروج نئاندرتال ها یک نوع کوچک تر و ضعیف تر انسان را از آفریقا هدایت کرد که فقط در شکار متخصص نشده بود، بلکه کوشیده بود غذای خود را از منابع گوناگونی فراهم کند. برتری اصلی او توان سخن گفتنش بود. به این ترتیب او قطعا نسبت به نئاندرتال هایی که فقط قادر بودند اصوات بلندی از حلقوم خود درآورند یا با سر و صدا مقصود خود را بیان می کردند برتری داشت، درست همان طور که زنبورهای عسل با زبان نمادین خودشان – رقص بالها- نسبت به دیگر انواع زنبورها که به عنوان حشرات غیر اجتماعی به سر می برند و در مرحله ی پایین تر تکاملی هستند. تفهیم و تفهم انسجام بسیار موثری را پدید اورد، و تشریک مساعی بین انسان ها را – به گونه ای که پیش از آن چنین چیزی بی سابقه بوده است – انسان جدید به دلیل ایجاد زبان به وجود آورد. همچنین پایه و اساسی برای فرهنگ و سنت بنا نهاد.

چهره بازسازی شده یک هوموارکتوس

حال می کوشیم مجموعه ی اجزای تشکیل دهنده ای را که برای ساختن فرایند انسان شدن گرداوری شده اند به نحوی ارزیابی کنیم که مقصود را برساند. آن ها را می شود گرد هم جمع کرد، اما اگر بخواهیم این اجزاء را جدی بگیریم، باید آن ها را در معرض آزمون های سختی قرار دهیم. پژوهش های بعدی دیگر باید نشان دهند نقطه ضعف ها کجا هستند و در کجاها مکمل ها را باید به ان اضافه کرد و یا در چه جاهایی ترتیبات تازه ی اجزای تشکیل دهنده ضرورت پیدا می کنند. تصویری که در حال ظهور است، هنوز رتوش نشده است. اما موجب طرح سوالات دیگری می شود، و پاسخ های جدیدی را راجع به منشا ما با خود به همراه می آورد.

چه باید کرد؟ چالش های تازه ای در برابر تحقیق قرار می گیرند، دیدگاه های نوینی در جریان پژوهش ها پدید می آیند و پی در پی سوالات جدیدی پیش کشیده می شود. ما نباید انتظارات بالایی از پژوهش هامان درباره ی گذشته های کهن خود داشته باشیم و شاید بتوانیم هنوز به چند مسئله ی حاشیه ای و سوالاتی که به نحوی با این تصویر انسان شدن مربوط می شوند پاسخ بدهیم.

یک پرسش ممکن است باز هم خود را به ما تحمیل کند. ان پرسش مربوط به نقش تصادف در پیدایش انسان است، که از زمان پی بردن به موتاسیون های تصادفی به عنوان مادهی اولیه برای پیشرفت تکاملی پی در پی مطرح می شود و با شدت و حدت مورد بحث قرار گرفته است. آیا پیدایش انسان نتیجه ی زنجیره ای از تصادف ها بوده است؟

اجازه دهید دوباره مراحل را یک به یک مرور کنیم، به این طریق خیال نمی کنم تصادف را به عنوان توضیح بپذیریم. یک چنین زنجیره ی غیر قابل باوری از تصادفات به راستی غیر قابل باور خواهد بود. اما آلترناتیو به هیچ روی قدرگرایی هم نیست. و این که چرا پیدایش انسان یک تقدیر محتوم هم نبوده است از فرایند انسان شدن به روشنی استنتاج می شود. این فرایند بیراهه های بسیاری را طی کرده و شاخه های تکاملی ان به کرات به بن بست انجامیده است، انواع چندی از انسان ها منقرض شده اند، به گونه ای که از پیش تعیین شدگی مسیر به سوی انسان همانقدر می تواند غیر قابل باور باشد که زنجیره ی تصادفات غیر قابل باور اند.

تنها از طریق بازگشت به رویداد های سپری شده ی دوران سوم زمین شناسی، که بارها مسیر پریمات ها را خیلی بیشتر از حضور جنس انسان تحت تاثیر خود قرار داده اند، می توان تکامل جسمانی انسان را درک کرد. همان گونه که یافته های سنگواره ای اثبات می کنند، تکامل جسمانی انسان به شکل خط مستقیم طی نشده است. در ضمن این گونه هم پیش نرفته است که تمامی مشخصات خاص انسانی به تدریج رشد یافته و شکل گرفته باشند. این فرایند پیشرفت در جبهه ی گسترده ای هم نبوده است، بلکه تحولی در یک بخش تغییراتی در سایر بخشها را به دنبال داشته است. قطعا به این معنا هم نیست که گویا نسل بشر از درختان پایین آمده اند، و یا این که شامپانزه ها و گوریل ها به عنوان نزدیک ترین خویشاوندان بیولوژیک ما مراحل اولیه ی تکامل انسان را نمایندگی نمی کنند. آن ها بیشتر به موازات ما تکامل یافته اند، که از جد مشترک سرچشمه گرفته ایم، آن ها مسیر سازگاری در جنگل را پیش گرفته اند، در حالی که نسل بشر در گرم دشت ها باقی ماند و به شدت با این شرایط زندگی سازش پیدا کرد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s