وقاحت در حد استفراغ!

بچه مردم رو کشتن انداختن گردن یکی دیگه!

این جمله ایست که امروز بوفور از دهان مردم و از هر قشری شنیدم. به راستی هم چنین است. در زمانی که وحشیانه به مردم تاختند و دوباره بسیجیهای هار به روی مردم آتش گشودند و دو نفر را بقتل رساندند، پرونده ای را برای اجرا در دستور قرار دادند که بوی تعفن اش دنیا را برداشت. جوانی آزادی خواه را کشتند و جنازه اش را شیون کنان بر بالای دست بردند و علیه کسانی که مخالف دیکتاتور هستند شعار دادند. هیچ جای دنیا چنین وقاحتی را سراغ دارید؟

یکبار در 9 دی 88 بعد از رسوایی حضور فاحشه های ولایت مدار در خیابان که به حمایت از حکومت آمده بودند ( و چند سال بود طرحهای رنگین امنیت اجتماعی علیه جوانانی که مثل همین فاحشه ها لباس می پوشیدند راه انداخته بودند ) نوشتم، امروز هم اسلام تمام شد هم جمهوری اسلامی و حالا می نویسم این پرونده تکمیل شد. جمهوری اسلامی کاملا تمام شد. رژیمی که برای نگه داشتن همان یکذره طرفدار هم دست به دامن کثیف ترین بازیها شده است. 25 بهمن یک شکست ایدئولوژیک خفت بار برای جمهوری اسلامی بود. خامنه ای 1 سال از پایان فقته و بصیرت مردم گفت. مخالفان را میکروب نامید و گفت کشور واکسینه شده است اما چه شد؟ واقعا در نماز جمعه این هفته چه دارند بگویند؟ می خواهند چه کسی را فریب دهند؟ ریز و درشت خودشان هم می داند چه اتفاقی افتاده است. اینها واقعا کارشان تمام است.

خیابانها این روزها حال و هوای خاصی دارد. هم ماموران لباس شخصی و پلیس، هم مردم منتظر حرکتی هستند. وضعیت عجیبی است. در خیابان که راه می روی ناخوداگاه می خواهی شعار بدهی و تظاهرات راه بیافتد. علیه همه این نکبت که سراپای جامعه را فراگرفته است. راستش جمهوری اسلامی دیگر توان ماندن ندارد. مردم حق دارند. جوانان حق دارند بترسند. اما می توان ترس را در چهره مقابل هم دید.

دوشنبه ترس را دیدم. هم در چهره خودم هم در چهره ماموری که دهان کف کرده اش فقط فریاد برو از خود بیرون می داد. هنوز هم ناراحتم که چطور صورتش را خونی کردم. دو روز است ناراحتم و عصبانی. اما به خودم حق می دهم. واقعا آن پلیس جایگاهش کجاست؟ چه می اندیشد و چطور وحشیانه به جان مردم افتاده است؟ پاسخ این سوال ساده است. باید تعرض کرد. باید حمله کرد. باید اینها را سرجایشان نشاند. جواب اینجاست. حالا اسم این را قهر انقلابی می گذارند؟ خشونت؟ بگذار هر چه می خواهند بگویند. راستش دیگر نمی توان تحمل کرد. نباید تحمل کرد.

این دعوا سر لحاف ملا نیست. دعوا بر سر حکومت است. ماجامعه و حکومتی نوین می خواهیم و جمهوری اسلامی که چنان مار بوا جامعه را در چنبره خود گرفته است، چیزی جز عقب ماندگی و بدخبتی و فلاکت مردم نمی خواهد. این با هم جور در نمی آید. نمی توان و نمیشود جوانی را با ماهی 60 هزار تومان حقوق ساکت نگه داشت. نمی توان جوانی را بیکار دید و سکوت کرد. نمی توان فقر را دید که از در و دیوار جامعه بالا می رود و ساکت نشست. بی حقوقی میلیونها نفر را دید و دهان باز نکرد. درد جامعه ما اینهاست. درد جامعه ما فقر و بدبختی است.

.

+ سرویس میلی پیدا کردم که امکان اتصال به فیس بوک و تویتر ( فعلا نه اما به زودی بله ) در آن وجود داره. امتحانش کردم. هم امنیتش خوبه ( از ssl استفاده می کنه ) هم سرعتش و امکانات دیگش. از جمله اینکه 5 گیگ فضای رایگان برای میل باکس به شما می ده. البته به نظر من بهترین مزیتش این هست که به فیس بوک وصل میشه و از طریقش میشه پست فرستاد و پست دوستان رو هم دید. فردا راهنما رو براتون می زارم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s