هموفوبیا یا؟

متن زیر را یکی از دوستان در صفحه فیسبوکش منتشر کرده. یک واقعه تکاندهنده از ناهنجاریهای ذهنی جامعه ای که سکس و روابط آزادانه بین افراد در آن هنوز یک تابوی ناعلاج است.

نگاه سکسیستی و یا هموفوبیا چیزی نیست که تنها سپهر مساکنی عزیز و یا بچه های «ال جی بی تی» با آن برخورد مستقیم داشته باشند. این هموفوبیا و حتی باورهای جنسیتی و عقده های سکسیتی متوجه قشر هتروسکشوالی که با بچه های «ال جی بی تی» در تماسند نیز هست.

قصه من از اینجا شروع شد که با آرش … در ترکیه آشنا شدم. (جایی که فضای پناهندگی، مسائل و مشکلات آن سبب ساز یک سری اتفاقاتی ست که شاید در زندگی عادی انسانهای غیر پناهنده کمتر اتفاق بیافتد.) مشکل اما از آنجایی شروع شد که در نهایت مشکلات، بداخلاقی ها، اعصاب خوردکنی ها، نارفیقی ها و رفاقت ها، بی شرمی ها و شرمندگی ها، نان و نمک خوردن ها و نمکدان شکستن ها، پشت سرگویی ها و قضاوت های ناعادلانه و عادلانه «به قولی بیشتر از بلیط» من و آرش به کوچکترین مشکلی برنخوردیم!! و این آغاز مشکلات من بود… .

عشق من به آرش از جنس خواهرانه، مادرانه و یا زنانه نبود، آسمانی هم نبود، زمینی هم نبود. بیشتر اوقات برای انجام کارهای اداری و یا حتی غیر اداری همراه هم بودیم. دست در دست هم راه می رفتیم حتی گاهی در آغوش هم قدم برمی داشتیم. نگاه مردم ترک به ما بی تفاوت بود هر چند که کایسری شهری مذهبی و تقریبا با نگاه های سنتی و محدود به روابط خاص خانوادگی ست اما در آغوش کشیدن دو انسان و گام برداشتنشان در خیابان چیز غریبی نبود. تنها کسانی که نوعی دیگر به روابط ما نگاه میکردند عده ای از ایرانیان عزیز هموطن بودند.

بسیاری اوقات با متلک ها، پوزخندها و حتی شوخی های آشکار و نهان رابطه کاملن انسانی من و آرش زیر سوال می رفت. تا اینکه با شهریار (از بچه های ال جی بی تی) آشنا شدم. او هم در نهایت در زمره دوستان خوب قرار گرفت . شاید صیمیت بی نهایت من با این بچه ها به علت نگاه فراجنسیتی بود که ناخواسته تحت گرایشهایمان فضای امنی بوجود می آورد. یکدلی، یکرنگی، محبت های بدون چشم داشت، معرفت و حتی اختلافات بدون نیش و کنایه این دو شخص در نهایت مشکلات ترکیه تکیه گاه امنی برای روابط انسانی شد.

بگذریم که اولین نشانه های هموفوبیا و سرزنش از خانواده خودم شروع شد، اما در نهایت آگاهی من و پانته آ اجازه ندادیم که کسی سبب ساز جدایی ما از کسانی باشد که تنها جرمشان گرایش های شخصی و خصوصی ست که هیچ ربطی به من و ما و شما ندارد. این میان آزار بیشتر از سوی دوستان، گاهی دشمنان بوده است. هر از گاهی که عکسی از من و آرش و یا حتی شهریار تو فیس بوک گذاشته می شود با سوالها، متلک ها، برخوردها یا حتی نگاه ها و نیشخند های زیادی مواجه میشویم. چه من، چه آرش، چه شهریار. کار به جایی رسیده که دوستی از دوستان سیاسی آرش از او میپرسد: آرش نکنه چیزی میماسه اینقدر با سالومه میری و میای؟!!

حتی گاهی دوستان «ال جی بی تی » خود او از وی می پرسند که نکنه خبریه و با چشمک و لبخند و متلک حرفشان را مطرح میکنند.

دیشب آلبومی از من و آرش و یکی دیگر از دوستان در فیس بوک من شر شد که دلیل اصلی ش شاید خانواده و دوستانی بودند که این روزها شدیدن نگران وضعیت روحی بد و دشوار من و دخترم هستند. روزهای زیادی ست که از ایمیل گرفته تا اسکایپ و یاهو مسنجر و تلفن های من مملو از دلداریها، محبت ها، نگرانی ها و گاهن فحش و فضیحت از سوی دوست و آشنا و خانواده است که شاید گذران این روزها را بر من سهل کنند و یا با راهنمایی های گاهن بی مورد مشاوره ای به حال و روز کثافت پناهندگی داده باشند. من هم برای اینکه فقط غمها، مصیبت ها، بدبختی ها و کثافت های روزهایم را با آنها قسمت نکرده باشم عکسهایی با عنوان دلخوشی های کوچک کایسری شر کردم تا گویای روحیه نسبتا مناسب و فضای دوستانه این چند روز من باشد و بسیاری را ازنگرانی بیرون بیاورد. وا مصیبتا که به جای آرامش خیل نقدها، نصیحت ها، متلک ها، مزخرفات، کثافات، نگاه های سکسیتی و جنسیتی و هموفوبیایی و هر چه خزعبلات بی سر و ته که گاهن در واژه توصیف نمی شود سوی من جاری شد!!!

عزیز دل من، دوست من، دشمن من، رفیق من، خانواده من!! من از همین مکان یعنی جایی که بی هیچ واسطه ای مستند حرفهایم را میشود دنبال کرد و روز به روز با شما از طریق لینک های مربوط یا نامربوط در ارتباطم اعلام میکنم :

» مـــــــــــــــــــــــــن عـــــــــــــــــــــاشـــــــــــــــق آرش … هسـتــــــــــــــــــم»

و قسم میخورم نه ارتباط جنسی، نه نگاه سکسیستی و حتی هیچ گونه حس غیرمتعارفی بین ما وجود ندارد. باور کن، باور کن و باور کن دست های آرش به اندازه دستهای پانته آ برایم آشناست، به اندازه دستهای پانته آ برایم عزیز و دوستانه ست اما هرگز احساس مادرانه ای نسبت به او ندارم. در عجبم که حسم را نسبت به ارش و شهریار چگونه برای تو توصیف کنم! نمیفهمم حرفهای تو منشاء هموفوبیا دارند یا نگاه سکسیستی. نمیفهمم چه فکر میکنی که من را آنارشیست و یا یک تندرو یا زیاده رو خطاب میکنی. تنها گناه من این ست که در فضای بچه های «ال جی بی تی» احساس امنیت میکنم. در این فضا نه مجبورم «زن» باشم و نه «مرد»!!!! در این فضا «خودم» هستم. سالومه ای بدون هیچگونه ملزومات زنانه اجتماعی، فرهنگی و یا حتی سیاسی!!!

تجربه من از همنشینی با همه بچه های «ال جی بی تی» گذراندن لحظه های ناب و بی آلایش بوده بدون ذره ای اغراق. باور کنید «غلـــــــــــــــو» نمیکنم اما در مرزهای زندان ترکیه بهترین و دوست داشتنی ترین هم بندی هایم آرش و شهریار و بسیاری دیگر از این دوستان «ال جی بی تی» بودند. یار بودند، غمخوار بودند، عزیز بودند، هم پا بودند، «رفیق» بودند، «آرامش » بودند…

حالا تو تا ته دنیا هوار بکش که عکس های تو نامتعارفند. من فقط در یک جمله و برای بار هزارمین بار به تو میگویم
«متعارف تر از احساسی که نسبت به بچه های ال جی بی تی داشته ام هیچ حسی را تجربه نکردم الا مادر بودنم؛ هر چند که احساسم به هیچ عنوانی نسبت به این دوستانم حس مادرانه نیست.»

در نهایت تو دوست عزیز، هموطن، مهربان نگاهت را بشوی…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s