من و حزب و مبارزه

اینروزها حال خوشی ندارم. پناهندگی است و هزار درد بعضا بی درمان که جز تحمل راه حل دیگری ندارد. به هر حال با هم خانه ایهای جدید که اینروزها دیگر مثل خانواده (البته نه در تعریف بورژوازی اش) هستیم، روزگار را به سختی اما شیرین می گذرانیم.

اما چیزی که باعث نوشتن این پست بعد از مدتها شد گلمندی از تلخی روزگار نیست. بحثهای اینروزهای حزب بدجور فکرم را مشغول کرده. نمی دانم شاید چون مدتی از بحثها دور بودم احساس غربت می کنم. به هر ترتیب از دو بحث اصلی اینروزهای حزب احساس خوبی ندارم. اولی، بحث اتحاد و نزدیکی با نیروهای کمونیست کارگری است که نظرم را در پست قبلی دادم و دومی بحثی که اینروزها بخصوص از طرف محمد آسنگران در مورد استقلال کردستان عراق مطرح می شود.

در مورد اولی شیوه ارائه بحث و رفتار موافقان و مخالفان را نمی پذیرم و نوشتم که اساس چنین روشی در اتحاد که احزاب بخواهند در پیش بگیرند را قبول ندارم.

دومی هم فکر نمی کنم اینروزها حرف از استقلال نقطه ای دنیا به اسم حق تعیین سرنوشت ملل اساسا دیگر موضوعیتی داشته باشد. یعنی در شرایطی که دنیا در آن است و مخصوصا وضعیت عراق و کلا منطقه خاورمیانه این بحث نباید حداقل روی میز کمونیست کارگری که بر اتحاد طبقه کارگر در عراق تاکید داشته و برای آن مبارزه کرده جایی داشته باشد.

در یک فرصت بهتر بیشتر می نویسم…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s