معماهای رزا لوکزامبورگ (1) *

rosa-lدر سال 1906 رزا لوکزامبورگ «اعتصاب توده، حزب سیاسی و اتحادیه های تجاری» را منتشر کرد. او در این کتاب به موضوع ویژه ای می پردازد: کارایی و اهمیت اعتصاب توده به منزله ابزاری سیاسی.

با وجود این، به نظر او این موضوع توجه به دو مسئله مهم برای مقاصد سوسیالیستی را در خود دارد: یکپارچگی و وحدت طبقه کارگر و گذر به سوی انقلاب در اروپا. اعتصاب توده یا شکل مسلط ستیز در انقلاب اول روسیه، از حیث سازوکارهای ویژه اش و همچنین برآوردهای ممکنش برای مبارزه های کارگری در آلمان نیز مورد توجه بود.

تز رزا لوگزامبورگ مشهور است: تجربه روسیه نوعی تعامل و تاثیرات دو طرفه و ثابت میان ابعاد اجتماعی و اقتصادی اعتصاب توده را نشان می دهند در حالی که در بحث ناظر بر کارایی اعتصاب توده در آلمان تقریبا فقط بر درگیری سیاسی متمرکز است. هیچ جنبشی برای مطالبات محدود نمی توانست در بستر سرکوبگرایانه حکومت تزاری، محدود به چارچوب خودش باشد: چنین جنبشی ناگذیر از دگردیسی در قالب و نماد مقاومت بود و از این رهگز جنبشهای دیگر را تقویت کرد و به آنها امکان ظهور داد. این حرکتها در نقاطی غیر قابل پیشبینی ظاهر شدند و به گسترش و تعمیم در اشکال پیش بینی ناپذیر گرایش داشتند. از این رو، چنین حرکتهایی فراتر از توان تنظیم و سازماندهی هرگونه رهبری سیاسی یا اتحادیه تجاری بودند. این معنای «خود انگیختگی» رزا لوکزامبورگ است. وحدت میان نزاع اقتصادی و سیاسی (یا به عبارت دیگر وحدت اولیه طبقه کارگر) نتیجه نهضت بازخورد و تعامل است. با وجود این حرکت چیزی غیر از فرایند انقلاب نیست.

به عقیده رزا لوگزامبورگ موقعیت روسیه و آلمان بسیار متفاوت است. انشقاق میان دسته های پراکنده کارگران، مطالبات متفاوت حرکتهای گوناگون، و مبارزه سیاسی و اقتصادی روند مسلط [در آلمان] بود. «فقط در یک جو داغ از یک دوره انقلابی می توان همه تضادهای کوچک و جزئی میان کار و سرمایه را در درون یک انفجار عام بالنده ساخت. هر روز، خشن ترین و سبعانه ترین درگیری ها در آلمان میان کارگران و کارفرمایان رخ می دهد بدون انکه این ستیزها از حدود کارخانه ها به بیرون نشت کند… هیچ یک از این موارد… ناگهان به کنش طبقاتی مشترک تبدیل نمی شوند. و زمانی که این درگیری در قالب اعتصابات توده ای مجزا ظاهر شوند بدون هیچ گونه تاثیر گذاری سیاسی نمی توانند جریانی عمومی پدید آوردند.» این جدای و پراگندگی، حادثه ای تصادفی نیست بلکه نتیجه ساختاری دولت سرمایه داری است که فقط در فضایی انقلابی می توان بر آن غلبه کرد. در واقع، جدایی مبارزه های سیاسی و اقتصادی و استقلال چیزی نیست جز محصول ساختگی دوره پارلمانی حتی اگر به نحوی تاریخی تعین یافته باشد. از یک سو، در روند «طبیعی» و مسالمت آمیز جامعه بورژوایی، مبارزه اقتصادی به درون چند گانگی مبارزه های فردی در تعهدات روزمره تقسیم می شود و در هر شاخه از تولید مستحیل می شود. از سوی دیگر، خوده توده ها مبارزه سیاسی را به سمت کنشی مستقیم هدایت نمی کند بلکه مبارزه سیاسی منطبق با شکل دولت بورژوایی، در قالب نوعی نمایندگی و با حضور نمایندگی قانونی اداره می شود.

در چنین شرایطی عواملی مانند عقب ماندگی نسبی کشور، نبود آزادیهای سیاسی یا فقر پرولتاریای روسی، طغیان انقلابی در روسیه را تبیین می کردند؛ [با چنی فرضی] آیا دور نماهای انقلاب در غرب به تاخیر نمی افتاد؟ در اینجا پاسخ رزا لوکزامبورگ کمتر اقناع کنده است و با تردید همراه می شود تا آنجا که روش خاصی را پیشه خود میسازد: تلاش برای کمینه سازی تفاوتهای میان پرولتاریای روسی و آلمانی، نشان دادن فضاهای فقر و غیبت سازمان در بخشهای گناگون طبقه کارگر آلمان و همچنین، حضور پدیده های معکوس در بخشهای پیشرفته تره پرولتاریای روسی. کانونهای عقب ماندگی در آلمان چطور؟ آیا اینها بخشهای باقی مانده ای نبودند که توسعه سرمایه داری از صحنه حذفشان می کرد؟ و در این مورد، چه چیزی ظهور موقعیت انقلابی را تضمین می کرد؟ پاسخ این پرسش بطور غیر منتظره و بدون هیچ ابهامی در صفحاتی بعد [از کتاب/ اعتصاب توده ها] رخ می نمایاند، [گرچه] رزا لوکزامبورگ در هیچ نقطه ای از این متن پاسخی را فرموله نمی کند. «(دموکراتهای اجتماعی) اکنون و همیشه باید توسعه چیزها را سرعت ببخشند و وقوع رویدادها رو تسریع کنند، آنها نمی تواند این کار را با سردادن «شعار» برای اعتصاب توده بطور اتفاقی در هر زمان انجام دهند بلکه باید قبل از همه ظهور اجتاب ناپذیر دوره انقلابی را برای لایه های گسترده پرولتاریا روشن سازند و عوامل اجتماعی درونی این دوره و پیامدهای سیاسی آنرا توضیح دهند.» بدین ترتیب، «قوانین ضروری توسعه سرمایه داری» موقعیت انقلابی آینده در آلمان را تضمین میکند.

اکنون همه چیز روشن است: درست است که تغییرات بورژوایی-دموکراتیک در آلمان حاصل نشده بود اما ظهور موقعیت انقلابی فقط در جهتی سوسیالیستی ممکن می نمود؛ پرولتاریای روسی – در حال مبارزه با قدرت مطلقه اما در متنی تاریخی که در آن جهان سرمایه داری چیره شده و مانعی بود تا چنین مبارزه ای خود را در مرحله بورژوایی تثبیت کند – پیشتاز پرولتاریای اروپایی شد و آینده طبقه کارگر آلمان را نشانش می داد. در واقع مسئله تفاوتهای شرق و غرب که در مباحثات استراتژیک سوسیالیسم اروپایی از برنشتاین تا گرامشی اهمیت داشت، در اینجا از طریق طرد آن حل می شود.

در قسمت بعدی، لحظات مختلف این سکانس برجسته و مهم را تحلیل می کنیم.

.

—————–

* بخشی از کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» نوشته ارنستو لکلائو و شانتال موفه به ترجمه محمد رضایی.


یک دیدگاه

  1. بازتاب: معماهای رزا لوکزامبورگ (۳) * « دروازه‌های سپیده‌دم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s